نامه‌ای به رُزِ سفیدم

145
0

نویسنده: – ستایش آریان

  • به نام خالق دلِ تنگ•

سلام عزیزِ قلبم؛
از صبح دلتنگِ شما بودم؛ دلگیر بودم، دلمرده و دردآلود بودم.
همیشه اینگونه‌ام، همیشه در ماتمِ شما صاحب عزا هستم؛ عزای نبودن‌تان، ندیدن‌تان، نداشتن‌تان…
ساعتی پیش خبری از شما به دستم رسید که حال شما خوب است.
خوب می‌خورید، خوب می‌خوابید‌، لباس‌هایتان مرتب است، می‌خندید، با دوستان وقت می‌گذرانید و در حداقل‌های زندگی نمانده‌اید.
حالا اگر حال مرا بپرسید می‌توانم کمی از دلخوشی‌ها برایتان بگویم؛ دلخوشی‌هایی که تا ساعتی پیش در تمام کیهان وجود نداشتند. حالا که مطلع شدم شما خوبید، جهان بر وفق مرادم می‌چرخد؛ چرا که مرادِ من شمایید عزیزِ من…
همه چیز خوب است امّا دلم می‌خواست سهمم از شما کمی بیشتر باشد؛ انتظار زیادی ندارم، همینکه زود به زود بدانم در چه حالید برای من کافیست.
اینگونه که روزها و حتی هفته‌ها از شما ‌بی‌خبرم مرا بیشتر به سوی مرگ تدریجی سوق می‌دهد.
مباد گمان کنید که من در به دوش کشیدن بار عشق شما وامانده‌ام؛ هرگز!
فقط گاهی از همیشه دلتنگ و منتظر بودن خسته می‌شوم. دل است دیگر، بهانه می‌گیرد، حرف حالی‌اش نمی‌شود که بخواهم با وعده‌های صد من یه غاز فریبش بدهم. بال بال می‌زند برای دیدار شما. من هم به او می‌گویم که انتظار دیدار مردی که مرا نمی‌شناسد زیاده‌ خواهیست؛ امّا چه‌کنم؟ نمی‌فهمد..!
گاهی فکر میکنم همین روز‌هاست که مرا رسوای عالم کند؛ همین حالا هم انگشت‌نمای اطرافیان هستم بس که در غم دوریِ شما در هر مکانی هستم و نیستم. حضور دارم؛ امّا با حاضران نیستم. آخر مگر می‌شود جمعی را به خیال با شما بودن ترجیح داد؟!
من همیشه با شما هستم؛ در تصوراتم تمام خیابان‌های شهر را قدم زده‌ایم،
باهم به سینما رفته‌ایم، از ساندویچ‌های خیابانی خورده‌ایم و کنار یکدیگر موسیقی‌ها گوش کرده‌ایم.
نمی‌خواهم با زیاده‌گویی سر نازنین‌تان را به درد ‌بی‌آورم. ببخشید که گاهی دل مجنونم بر من غلبه‌ می‌کند و برای شما مزاحمت ایجاد می‌کنم. ببخشید که دلتنگ می‌شوم…
فقط می‌خواهم بدانید؛ بسیار شما را دوست می‌دارم:)…

یکِ مهرِ هزار و چهارصد و دو
برسد به دست رزِ سفیدم
ستایشِ همیشه دیوانه‌ی تو:)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *