نامه ای به ذهن عزیزم

34
0

نویسنده: مهدیه محمدی نژاد

به نام خدا

سلام ای ذهن راستش را بخواهی خجالت کشیدم رو در رو با تو سخن بگویم چند سطری نامه برایت نوشتم. من از اعماق دلم از تمام وجودم این را می‌خواهم به تو بگویم ذهن عزیزم می‌شود چند صباحی آرام باشی به چیزی فکر نکنی می‌شود اینقدر سوار بر اسب خیال دنبال نکات منفی نگردی می‌شود در لحظه زندگی کنی و زندگی لذت ببری ذهن عزیزم خواهش می‌کنم آرام باش آرام و به هیچ چیز فکر نکن . ذهن من می‌دانم تو همه کاره‌ای فرمانروای زندگی من هستی پس افسارت را بکش و آرام باش تا از زندگی لذت ببری و همیشه در ذهنت این کلمه را تکرار کن کمبود معنایی ندارد دنیا پر از فراوانی است . ذهن باز کجا رفتی چرا باز فرار کردی آنجا چه کار می‌کنی از خودت خجالت نمی‌کشی بازگرد،  بازگرد ، به لحظه بازگرد چقدر در طول روز من تو را باید سرزنش کنم خیلی سرکش شده‌ای تا کاری به کارت ندارم زود از هرجا که دلت بخواهد سر در می‌آوری آخه این چه جاهایی است که تو می‌روی کمی فکر کن ذهن عزیزم کمی به خدا اعتماد کن او را باور کن ذهن عزیزم  جهانی رو داریم که همیشه دستان بی‌نهایتش رو با هم همدست می‌کنه تا ما جرا رو به نفع ما تغییر بده و وقتی که ما تصمیم می‌گیریم با خودمون و منبعمون یعنی همون خدا هماهنگ بشیم و برنامه خدا اعتماد کنیم دست خدا رو باز می‌گذاریم و از جلوی اون کنار می‌ریم . ذهن باید جهاد اکبر راه بیندازی و محدودیت‌ها و کمبودها را باور نکن ای ذهن چموش من آرام باش آرام …آرام

  یکشنبه 10 دی ماه 1402 ۰۸:۴۱ بعدازظهر

دوستدار تو  مهدیه محمدی نژاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *