نامه‌ای برای عزیزِ سوپی

118
1

نویسنده: زهرا حسنلو

از طرف دخترت، سارا

سلام جانم، بلوطم

دیشب یک دل سیر نگاهت کردم، تو در خواب عمیقی فرو رفته بودی. بعد از نزدیک به ۵۴ دقیقه تماشا کردنت،به نان سیر فکر کردم ولی یکهو دلم نانِ شکلات نارگیل خواست.

تو هیچ وقت نان شکلات نارگیل و نان سیر نخوردی، دندانی برایت نمانده بود. تو رکورددار خوردن سوپ در جهان هستی.

می‌خواهم بیدارت کنم و بگویم: می‌گویند سوپ غذا نیست!

من که عاشق سوپ قارچ هستم. طعم سیر و خامه‌ی آن…

یادت هست یک بار لیلا برایمان سوپ قارچ درست کرد اما رنگ آن زرد بود؟

رویمان نشد بگوییم نباید در آن زردچوبه ‌می‌ریخت. من زیاد نخوردم اما تو کل سوپ را سر کشیدی، من نان شکلات نارگیل خریدم و خوردم.

یک بار هم گفتم می‌خواهم برایت سوپِ رستورانی درست کنم.

همه‌ی مخلفات آن را له کرده بودم. شبیه شیکِ سوپ شد و من نتوانستم بخورم، نان شکلات نارگیل خریدم و خوردم، تو کل آن سوپ لعنتی را سر کشیدی…

گویی ما در بامِ دنیا نشسته‌ایم و تو کاسه‌ی سوپ در دستت و من نان شکلات نارگیل در دستم ، مردم را نگاه می کنیم‌ که هزار و یک غذا می‌پزند و می‌خورند.

فریاد می‌زنی : لعنتی ها سوپ حیات من است.
وقتی بیدار شوی من در کنارت نیستم. من کیلوتر‌ها از تو دور شدم. دل خداحافظی کردن با تو را نداشتم. حتی نمی‌دانم این نامه‌ام را پیدا می‌کنی بخوانی یا نه‌، تا شش ماه دیگر که بازگردم، تا دوباره در آغوشت کشم، بسیار دلتنگت خواهم شد. قول می‌دهم وقتی به خانه آمدم سوپ تازه و جدیدی برایت بیاورم. از آنها که بگویی: طعمش مرا در بهشت می‌اندازد.

دوستدارت سارا / به تاریخ 4 آبان 1402

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک دیدگاه برای “نامه‌ای برای عزیزِ سوپی

  1. ای‌کاش کلامی از برگشت شش ماهه در کار نبود…