نامه‌ای برای تو که در آینده زندگی خواهی کرد

25
2

نویسنده: زهرا سادات ریحانی

برای تو می‌نویسم!

برای تو…

که در آینده، هست خواهی شد…

برای تو می‌نویسم!

برای تو…

که در بعدها زیست خواهی کرد…

برای…

تو…

سلام…

دوستِ من…

جویای حالت بشوم یا نه؟

آشیانه‌ی دلت گرم، آرام، با محبت و مملو از عشق هست؟

یا… نه…

صدایش را می‌شنوی؟

پیامش را درک می‌کنی؟

و یا تنها آوایی که از دریچه‌ی قلبت به گوشت می‌رسد همین است:

تالاپ تلوپ

تالاپ تلوپ

و دیگر هیچ…

سر صحبت را باز کردن همواره به خودیِ خود برای من از دشوارترین‌ها بوده است؛ چه رسد اختلاط کردن با تو که به گمانم اندکی متفاوت‌تر از انسان‌های اطرافم خواهی بود…

البته اندکی بیشتر از اندک! شاید به اندازه یک قرن!

یک قرن با تمام تغییراتش…

آهای! ذهنت را می‌خوانم دوستِ من… از همین فاصله… معلوم است که مجبور به گپ زدن با تو هستم! چون برعکس تو آشیانه‌ی دل من به غیر از تالاپ و تلوپ چیزهای دیگری هم برای گفتن دارد… آن است که قلم را به شرطِ صحبتِ با تو، در دست‌هایم جای داده است…

کنجکاویی بی‌انتها که سر وکله‌اش بی‌موقع و به موقع در ذهنمان پیدا می‌شود، همینک نمی‌گذارد از زمانه‌ات چیزی نپرسم…

چگونه به سر می‌بری؟

چند سالت است؟

هنوز هم معیار بزرگی و کوچکی آدم‌ها تعداد طلوع و غروب‌های خورشید است؟

و یا می‌توانم امیدوار باشم که لااقل شما معیاری مناسب‌تر برای سنجش سن آدمی دست و پا کرده باشید؟

شاید.. ادب!

هنوز هم کودکیِ کودک‌ها قربانیِ مثلا پرورششان می‌شود و جایی که در زمانه‌ی ما نامش مدرسه بود سعی دارد تا با سیاستِ استانداردسازی همه را به یک شکل در بیاورد؟

یک درست…

یک نادرست…

یک باید..

یک نباید…

و یا می‌توانم امیدوار باشم که لااقل شما متوجه شده باشید که به اندازه‌ی هر انسان یک درست…یک باید… یک راه و کلی یک‌های دیگر وجود دارد.

آیا هنوز هم روزگار شما واژه‌ای به نام “جنگ” را درک می‌کند؟

و یا می‌توانم امیدوار باشم که… این واژه…

دیگر

دیگر

دیگر

کاربرد نداشته باشد و سخّت تهی باشد برایتان از معنا!

از واژه‌هایی به نام مرز و مهاجرت چه خبر؟ واژگانی که بوی سردِ جدایی و دلتنگی را با خودشان یدک می‌کشند…

می‌شود امیدوار بود که به جای تمام این واژه‌های تاریک و شوم واژه‌ی صلح برایتان به روشنایی روز و معنایش همچون مرواریدی درخشان، در ذهن‌هایتان نقش بسته باشد؟

هنوز هم جوان‌ها با ترسی فلج‌کننده برای بقا، خودشان را تا مغز استخوان مجبور به رقابت و کنار گذاشتن یکدیگر می‌بینند؟

هنوز هم با زهری به نام موفقیتِ همگانی آن‌ها را مسموم می‌کنند؟

هنوز هم برای عقب نماندن مجبور به دویدن هستند؟

و یا می‌توانم امیدوار باشم که لااقل شما مکث کردن را آموخته باشید…

گاهی میان رویاپردازی‌ها و بافتن خیال‌ها… در میان این بزکِ فردایی بهتر و بیشترها… سری هم به حال زدن را بلد باشید… حالی که در آن زمان خواهید داشت… حالی که قبل از تبدیلش به گذشته قدرش را می‌دانید… امیدوارم درنگ کردن را به اندازه‌ی دویدن تعلیم دیده باشید…

هنوز هم مردم مشتاق صحبت کردن با دیگران هستند؟

و یا می‌توانم امیدوار باشم که لااقل شما به اندازه صحبت کردن، گوش دادن را هم دوست خواهید داشت؟ مخصوصا گوش دادنِ به خودتان را… به نوای درونتان را…

آیا هنوز هم انسان‌ها گویی در پیِ انکار ِخودِ واقعیشان هستند؟

و یا می‌توانم امیدوار باشم که شما پذیرفتن را پذیرفته‌اید… که شما به خود بها می‌دهید… خودِ واقعیّتان…

آیا هنوز هم… انسان‌ها خود تیمارِ خود هستند؟

و یا می‌توانم امیدوار باشم که هرکس در آن زمان یک شانه‌ی امن برای پناه بردن خواهد داشت؟

آیا پیشرفتتان در دانش، توانسته است شما را به آفریدگارتان نزدیک‌تر کند؟

و یا به همان میزان، از اصلِ خود دورتر شده‌اید؟

به راستی می‌توانم به تغییرِ شما امیدوار باشم؟

به راستی میتوان به شما امیدوار بود؟

من!

به عنوان یکی از نیاکان دورادور… به تو قول خواهم داد برای تمام امیدهای ریز و درشتم تلاش کنم… تلاش کنم تا که تو… نتیجه‌اش را با چشمانت ببینی… حس کنی… بفهمی…

من!

به تو و به خودم و به آدم‌ها هنوز هم… امیدوارم:)

در یک روز بارانی از دی ماه 1402 شمسی… برای تو نوشتم… دوستِ من…

فرستنده: بلوار سمیه، 20 متری شهید رجایی، کوچه5، پلاک24

زهرا سادات ریحانی

گیرنده: اگر بلوار سمیه‌ای باشد، 20متری شهید رجایی باشد، کوچه5 و پلاک24 باشد…

برای شخصی که یک قرن دیگر در این مکان زیست خواهد داشت…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 دیدگاه برای “نامه‌ای برای تو که در آینده زندگی خواهی کرد

  1. عالی بود👌👌👌💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖

  2. برای، شخصی که یک قرن دیگر در میان ما زیست خواهد داشت می‌نویسم.
    آیا هنوز باهم دوست هستیم؟
    من می‌خواهم که باشیم و بمانیم…
    اگر در یک قرن دیگر نسرینی باشد:)
    بسیار زیبا و عالی🦋
    قلمت بر صفحه جهان غلتان🌹