نامه ای به غریبه ی آشنا

133
0

نویسنده آلا آقاجانپور

آسمان تنها چند لحظه تا در آمیختن با خاطراتمان فاصله دارد …
ابرهای چیره شده ، انگار آسمان نیز ابرهایش را سایه بان چشم های تو کرده.
زمان ، جایی میانِ آغازِ دشوار و سرانجامی نامعلوم از تپیدن سر باز میزند …!
در وصفِ این حال و هوا مینویسم برایت: فکرِ رفتن ندارم اما شوری در ماندن نیست …
آرامشی در حوالی روزهایمان پرسه نمیزند .
با تو ماندن ، مرا مثل درختی کرده است که هرگز فرصتِ به آغوش کشیدنِ درختی دیگر را
ندارد !
فاصله برایشان بی معنیست ، هرچند که برای نشدن یک قطره هم کافیست .
به انتظارِ یک قطره شجاعت ایستاده ام … درست رو به روی تو
باران که ببارد ، رها خواهم کرد این ترس دیرینه را تو را نیز میسپارمت به باران .


۳۰/۷/۱۴۰۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *