نامه‌ای به دختری که ندیدمش

62
0

نویسنده: پروین جاویدنیا

نازنینم وقتی تو را در ذهنم متصور می‌شوم، زیبایی محصور کننده‌ات حیرانم می‌کند.

زیبایی درونی‌ که به جلوه درآمده و مرا مات می‌کند.

دختری که لبخندهایش مرا به روزهای سرزندگی و شادابی‌ام می‌برد و صحبتِ با او نشاطی در جانم تزریق می‌کند که وصف ناشدنی‌ست.

دخترم، دختر نادیده‌ام؛می‌دانم که تو آمده‌ای جسارت‌های نکرده مرا جبران کنی. دختری که خودش را دوست دارد و بر خواسته‌هایش پافشاری می‌کند.

دختری که باهوش است و سعی می‌کند آینه‌ی مادرش باشد.

وقتی موهای بلندت را شانه می‌کنی دلم می‌خواهد در لابه‌لای موهایت خودم را گم کنم. ببوسمشان ،ببویمشان و زندگی کنم در طره‌های سیاهت.

دلم می‌خواهد به تو اجازه اشتباه کردن بدهم و بگذارم خودت با هر زمین خوردن از جا بلند شوی و خودت تجربه کنی زندگی‌ات را.

دخترم، دختر خندان و شادابم دلم می‌خواهد همیشه بر قله ببینمت؛ پس بکوش تا بهترین خودت باشی و زندگی را زیبا زندگی کنی.

دوستدار همیشگی‌ات مادرت…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *