نامه ای به تمامی دست اندر کاران خلق آدمی، واحد ملایک.

43
1

نویسنده: ساجده شیرین فرد

 از طرف ساجده شیرین فرد، یک مخلوق دور رنگ با کمی قرُ شدگی.

 به نمایندگی از تمامی محصولات این کارخانه.

ملایک مقرب دخیل در کارخانه ی خلق آدم؛

سلام.

ممنون که با وجود کمبود بودجه و به تبع آن جبر استفاده از اجناس ارزان تر که کل کار با بودجه ی تخصیصی، درست زمانی که آسمان لامصب از کشیدن بار امانتش سرباز زد، به نیکی بسته شود و به موعد بهره برداری برسد، با وجود نهایت تلاشتان در استفاده از تمامی امکانات موجود، وقتی همان اول کار بدون برآورد هزینه ی کل تمامم شده با تاکید بر اینکه همه چیز باید درجه یک باشد، رحم ما را جنس ژاپنی اعلای درجه یک که آمریکایی را بگذارد توی جیبش قرار دادید و بعد دیدید عه، اینجوری که بخواهیم همه شان را ژاپنی ببندیم ضرر است، ویتنام هم قیمتش تفاوت چندانی با ژاپن ندارد، ویتنام بخواهیم بزنیم درخواست بودجه می دهیم چندغاز می گذاریم رویش همان ژاپن می بندیم کار را، چینی درجه یک هم قیمت کردید و دیدید ای بابا، باز هم با این بودجه اگر بخواهیم باقی را چینی درجه یک و یا حتی درجه دو هم ببندیم به تولید نه ده میلیارد کره ی زمین نمی رسد، علی رغم میل باطنی و به ناچار چینی درجه سه ی کار راه بنداز قاچاق بانه ای گذاشتید تا به افتتاحیه برسد که شرمنده ی خورشید و ماه و زمین و آسمان نشویم و به آسمان بگوییم تو بودی که ضرر کردی ای ناتوان بدبخت و قید کردید عوضش رحمش جنس خوب است که امروز لولای معده قیژقیژ کند و فردا کاسه ی چشم صدای بشقاب تمیز بدهد و برای چرخیدن نیازمند روغن کاری باشد و ایزوگام بینی نشتی بدهد چکه کند و این لامصب شش نصفه نیمه باد بشود و همان مثانه ی درجه سه ی چینی هم قیمت ظرفیت بالایش زیاد دربیاید و به همان بیست سی سی اوج ظرفیت تازه با پارکینگ مهمان بیست سی سی می شود و  بقیه پولتان را نداشتند جایش گوشت و غضروف دماغ دادند و برای  اشانتیون مشتری خوب بودنتان، ما را حاصلخیز کردند که علی رغم اتاق و شاسی تصادفی می توانند حسابی سبز شوند و ما بکاریم آن ها بخورند و ندانستند آن چیزی که می کارند و عشقش را می کنند و حسرتش را می خورند در ناحیه ی کله است و آنجا را پلاستیک گذاشتند بقیه را سر تا ته بذر پاشی کردند باز هم کار را جمع کردید.

درست است دور رنگ درآمدیم اما عوضش رحممان ژاپنی است. لامصب نه تنها خود جنسش که حتی روحیه اش هم از همان خطه است.

بعضی روزها که همان اضافه روده ای که جای مغز گلوله کردید و در سرمان گذاشتید که روده و مغز چه فرقی دارند ؟ هر دو درازند و پیچ در پیچ، کرکره را پایین می کشد و در همشهری آگهی برای اجاره می گذارد و قهر می کند می رود تا مستاجر پیدا شود، رحم باوجود تمام تلاش های شبانه روزی اش، با وجود اینکه اضافه کاری هم برایش حساب نمی شود، می آمد جای این می ایستاد به کار تا وقتی که برگردد. بزرگوار آن زمان هایی که کم هم نیستند و دست کم ماهی یکبار این قهر و نازکشی هست جایش می ایستد چنان وجدان کاری ای دارد که نه تنها کم نمی گذارد که حتی بسیار بسیار بیشتر از مغز می گذارد. رحم، سربازهایش را به فتح تک تک سرزمین های اطراف می فرستد و هورمون ها، دلاوران همیشه پیروز، بر شهر مستولی می شوند. حتی کشورگشایی را تا شهرهای سرزمین های مجاور هم ادامه می دهد و چنان تاکتیک و استراتژی را ماهرانه می داند که به وسیله ی جنگ سرد و پدافند غیر عامل اقدام به ایجاد شورش، کودتا، جنگ داخلی در سرزمین ها تا شعاع بیست متری خویش می کند. با ناخن آن چنان روی پیشانی طرف مقابل طوری که نفهمد، یادگاری می نویسد که ثبت ملی شود.

رحم آن قدر ژاپنی اصیل است که نه تنها در جایگاه خود کم نگذاشته بلکه در جایگاه سایرین هم همیشه ایفای نقش دارد که برای یک سامورایی همه جا جاپون است.

رحم عزیز، می خواستم بگویم تو نهایت تلاشت را می کنی. تو بیش از آنچه باید کار می کنی، این جیره و مواجب را به من می دادند اعتصاب می کردم، تو شور وجدان کاری را درآورده ای، می خواستم برایت درخواست مرخصی کنم، قبول نکردی. باشد، مرخصی نرو اما عزیزجان، به جان خودت و به جان خودم تو هیچ چیز کم نمی گذاری که در پایان هر ماه با وجود تمام تلاش هایت با همان روحیه ی ژاپنی متعهد به کار، آن چنان احساس گناه و کاستی می کنی که شروع به خراشیدن خود از داخل می کنی. به خدا تو کافی هستی. به خدا کارت را درست انجام می دهی، گارانتی ات هم که ماشاالله با وجود تحریم ها همیشه پاسخگو بوده و حتی اگر ضربه می خوردی، در آب میوفتادی و یا به طور کلی هر اتفاق دیگری که هیچ کجا شامل ضمانتش نمی کند برایت می افتاد، می گفت فدای سرت، خودمان درستش می کنیم، غمت نباشد.

رحم عزیز. درست است که ژاپنی هستی. درست است که کار و تلاش با تو آمیخته و با وجود آنلاین بودن همیشه ات باز هم احساس گناه می کنی اما به خدا راهش این نیست هر ماه هر ماه طریق خودکشی در پیش بگیری و آن قدر خون گریه کنی تا تمام شوی. لامصب گارانتی تو پنجاه ساله است. تمام نمی شوی که ! دوباره تا ماه بعد تعمیرت می کنند.

خلقت همیشه با حکمت بوده. کمی با خودت فکر کن. شاید تو محکوم به این تکرار شدی و مجازات سیزیف از تو الهام گرفته شد تا بدانی پایان این محکومیت زمانی است که بفهمی تو کافی هستی. خودت را نخوری، صاحبت را نخوری، اطرافیان صاحبت را هم گاز گازی نکنی.

با تشکر

ساجده شیرین فرد، یک رحم ژاپنی اصیل

بیست و هفتم آبان ماه سال یکهزار و چهارصد و دوی خورشیدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک دیدگاه برای “نامه ای به تمامی دست اندر کاران خلق آدمی، واحد ملایک.

  1. · 7 بهمن 1402 در 9:45 بعد از ظهر

    نامه‌تو دوست داشتم خانمِ ساجده.🌱