نامه‌ای به آزادی !

33
0

نویسنده: ابوالحسن اکبری

سلام !
این چندمین نامه‌ای است که برایت می نویسم اما هر بار پستچی بدون جواب آن را بر می گرداند و می گوید ببخشید ! آدرسش را پیدا نکردم. اگر شرحی برای پیدا کردن تو و دردسرهایی که کشیده‌ام ؛ بنویسم ! باید یک مثنوی هفتاد منی را نوشت. چندین سال است که همه جا را زیر و رو کرده‌ام. انگار قطره‌ی آبی به زمین فرو رفته‌ای ! نمی دانم در عهد بوق زندگی می کنید که نه تلفن ؛ نه آدرس و نه ایمیلی از خود ندارید ! دیروز دست به دامن بقال سرکوچه شدم.وقتی حرف‌هایم را شنید ؛ نیشخندی زد و گفت : کسی به این اسم هرگز یافت نخواهد شد. وقت خود را تلف نکن ! بعضی وقت‌ها که از جستجوی تو ناامید می شوم ؛ سراغ کتاب‌ها می روم ! همه آدرس دقیق ترا می دهند اما وقتی که مراجعه می کنم ؛ متاسفانه اثری از تو نیست ! این آخرین نامه‌ای است که در صندوق پست می اندازم. جناب آزادی ! اگر این نامه به دستت رسید ؛ به این آدرس منتظرت هستم ! کوچه ۲۲ زیردرخت سرو !
خداحافظ ! دوستدار تو ! ب ه …ن !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *