نا‌مه‌ای به چویی رائون؛دزیرهء از یاد رفته

109
0

نویسنده:مبینا مولایی

گیرنده:چویی رائون

تاریخ:۸/۱۲/۱۴۰۲

‘به نام خالق چشم هایت’

در روز تلخِ پاییزی می نویسم…

آن عصر دی ماه را به خاطر داری؟!و صدای بارانی ام را که روی خاطراتمان،آرام،آرام،می چکید؛یا جسم بی روحم را که در خیابان های غم پرسه می زد و به دنبال ردپایی تیره بود.شبی را که تا سپیده،در تَوَهم نبودنت،پلک روی هم نگذاشتم و چهره ات را به ماه دادم تا سراسر شهر،به دنبالت باشند.

از آن پس هر زمان که دلتنگ می شدم؛به ایستگاه آخر می رفتم؛اما،امافقط جای خالی بود و آدمک های تکراری…هر گاه که خودم را در آیینه می دیدم؛منِ دیگری بود؛در جلد تنهایی.شاید یک روز بی خبر،منِ خودم،در هیاهویِ جنگلی خاموش گمشده است…نمی دانم!

نمی دانم این من،کیست.منِ جدید یا منِ جامانده از تو!هر چه هست،دیگر آن ساده لوحِ خنده بر لب نیستم و نه تو آن رائونِ همیشگی…

 تنها یک چیز مانده؛هرزمان که یادم کردی،مرا تنها معشوقه ای بدان که در میانِ تکه خاطراتت یک شاعِر دلتنگ شد؛ روزی بیت هایم را می خوانی؛در دورترین نقطهء شهر…

ویرانیِ ریل،

در مبهم قطار،

میانِ هوای بارانی…

آی،

ای همسفر فراموشی ها،

آخرین،

صدای گریانم را،

به یاد داری؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *