نامه‌ای به عزیزتر از جانم

179
0

نویسنده: فاطمه مجموعی

سلام عزیزجانم، اولین بار است که نوشته ای برای تو مینویسم برای تویی که از بدو تولد قلب مرا تسخیر کرده ای و تا به حال عشقی بالاتراز تو روح مرا احاطه نکرده است.

افسوس میخورم برای لحظاتی که با تمام وجودم می خواستم دوست داشتنم را ابراز کنم اما نتوانستم. افسوس میخورم برای لحظاتی که می خواستم دستان زحمت کشت را ببوسم اما شرم مانعم میشد.

به راستی این عشق چیست که انقدر استوار و قوی است؟

گاهی کودکیم از جلوی چشمانم مانند فیلمی میگذرد و تمام دلم می گیرد و بغض امانم نمیدهد. چگونه توانستم در اوج کودکی نبودنت را تحمل کنم و صبوری کنم برای خودمم سوالی بی جواب است. تو تنها‌ پناه، ارامش و عشق من در این زندگی بودی و هستی.

این را در اوج کودکی فهمیدم که زندگی بدون تو بهشتم باشد برایم جهنم است. هیچ چیز و هیچ کس نتوانست جای تو را برای لحظه ای پر کند.

خدا را هزاران مرتبه شکر که الان کنارمنی، آغوش گرمت و دستان نوازشگرت برای من است.

شنیده ای میگویند آدم امن زندگیت کیست؟ آدمی امن تر از تو برای من وجود ندارد. عمرت را به پای ما دادی و من نمیدانم چگونه باید قدردان تمام از خودگذشتگی هایت باشم.

بهشت زیر پای مادران است اما بند بند وجودت نشانه بهشت است.

ساده بگویم در جهنمی که با تو باشم برایم شیرین تر از بهشتی است که تنها بدون تو باشم.

وقتی از در خانه وارد میشوی لبخند بر لبانم می نشیند و خدا را هزاران بار شکر میکنم. بسیار اندیشیدم نتوانستم چیزی پیدا کنم که ارزشش با وجودت لحظه ای برابری کند بهترین من.

در اخر برای تو، تویی که جان منی می نویسم، حتی اگر بد هم باشی با تمام وجودم با تمام روحم عاشقانه دوستت دارم تا اخرین نفسم.

فرستنده: فاطمه

گیرنده: پدر مهربانم

تاریخ: ۲۶/۸/۱۴۰۲

نویسنده: فاطمه مجموعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *