نامه ای برای جورج آلبا – قاتل محبوب من

255
3

نویسنده : محمد رحمانیان ثابت

از طرف سابرینا وارکر- منفور در قلب تو

به تاریخ هجدهم آوریل ۲۰۰۱

سه هفته از اون روزی که منو به زور فرستادی اینجا میگذره عزیزم!

دیدی؟ باز هم نمیتونم بهت نگم عزیزم.

عزیز کسی بودن خیلی سخته وقتی عزیزت اشتباهی میکنه مدام با خودت میگی اشکال نداره من تحمل میکنم صبرم زیاده حوصله شو دارم…مهم اینه که کنارمه و از همه مهم تر اینه که دوسش دارم.

جورج! بارها و بارها میتونم بگم بالغ بر هفتاد درصد بیمار هایی که شکست عاطفی خوردن یا شکست در رابطه شون  رو تجربه کردن و باعث شده به امثال ما تراپیست ها پناه بیارن میگن از بین کسی که دوسشون داریم و دوسمون ندارن و یا دوسشون نداریم و دوسمون دارن  اولی رو انتخاب میکنن..انگار دوست داشتن یک طرفه کافی نیست… چرنده …برای من کافی بود برای من خیلی کافی بود همین که میدیدمت همین که لبخند رو حتی وقتی به زور میخندیدی رو دوست داشتم.

منو فرستادی اینجا… اینجا خیلی سرده یه سوزی می پیچه به دست و صورت که میدونم اگه بودی اون شال گردن سبزه رو مینداختی دور گردنم… نمیدونم شایدم یه وقتایی منو دوست داشتی اما منطقت اجازه نمیداد… همیشه میگفتی یه همکار فقط یه همکار میمونه نمیشه که فراتر بره…نمیشه که بیشتر بشه!

اما شد اما جفتمون فراتر رفتیم! یادته؟ بیست و پنجم آگوست تو مهمونی فارغ التحصیلی یکی از شاگردات… البته هربار تو عصبانیت میگفتی من اون لحظه حالم دست خودم نبود… ولی برای من مهم نبود.

اینجا انقدر نم داره که  دیگه نمیتونم سیگار بکشم یعنی تا میخوام پاکت رو دربیارم سیگارم خیس خیس میشه به خواسته ت رسیدی همیشه میگفتی سیگار نکش برات بده برای همه بده برای همه ضرر داره برای تو هم ضرر داره… الان که دارم فکرشومیکنم حالا میفهمم چرا اینجارو برای من در نظر گرفتی!

دلت نمیخواست من سیگار روشن کنم.

تو از اون دسته از ادم هایی بودی که علاقه شونو بروز نمیدادن یعنی مستقیم نمیگفتن دوستت دارم مستقیم گل نمیدادن مستقیم ابراز نمیکردن! تو هم از اون آدم ها بودی…من با این مدل دوست داشتن ها زیاد سر و کار نداشتم بخاطر همین برام هیجان انگیز بود…

بود / نمیدادن/ بودی/ نمیگفتن

سر کلاس روانشناسی پایه استاد میگفت استفاده از افعال ماضی یعنی حسرتی که تموم نشده… برای من تموم نشده جورج!

الان سه هفته گذشته و من مدام صدای آژیر میشنوم صدای گشت دریایی که میخواد جسد منو از زیر اب پیدا کنه- کاراگاه ها بهت شک کردن  میگن نکنه تو منو کشتی و بعد انداختی تو آب …

با این که درست حدس میزنن اما دلم نمیخواد حالا حالاها پیدا شم… اگه تا یه هفته دیگه پیدا نشم پرونده خود به خود مختومه میشه و آخرشم مینویسن  شنا بلد نبود.نمینویسن یه چیزی شبیه پارو مدام تو سرش خورده و بعد انداختنش تو آب… من بهت حق میدم که منو غرق کردی…خسته بودی مریضت جلوی چشمت خودشو با گلوله کشت… نباید اصرار میکردم بریم سفر…ببخشید… خیلی ببخشید….

دارم تلاش میکنم خودمو لای خزه ها و سنگ ها مخفی کنم تا پیدام نکنن… مراقب خودت باش… دوستت دارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 دیدگاه برای “نامه ای برای جورج آلبا – قاتل محبوب من

  1. بسيار زيبا…

  2. علائم نگارشی (نقطه، ویرگول و…) انگار برای این نویسنده تعریف نشده :/

  3. در نوشتن باید زبان معیار رعایت شود که در این نامه رعایت نشده است. و از نشانه گذاری هم خبری نیست و فکر می کنم اینها نقص نامه نگاری باشه