نامه ای به جاناتان، دوست و همصحبت دیرینه ام

116
1

نویسنده: علی رضوی

جاناتان

دوست عزیز من

ابراز محبت و دلگرمی هایت بارها به دستم رسیده است. مرا ببخش که از آخرین باری که برایت نوشته بودم ماه ها می‌گذرد. دلمشغولی های زندگی به ندرت برایم فراغ بال و ذهنی آسوده برای نوشتن فراهم می سازد.

در آخرین نامه ات نسبت به آینده زندگی ام ابراز امیدواری کرده بودی و موهبت های زندگی را برایم یادآور شده بودی. تشویقم کرده بودی که حکمت کار پروردگار را در شکست هایمان و بلاهایی که بر سرمان سرازیر می شوند ببینم. از بابت تلاشت برای معنا دادن به زندگی ام قدردانم‌. می دانم که خودت نیز بدین طریق معنای زندگی ات را یافته ای. اما امیدوارم از من دلگیر نشوی که نتوانم با دلداری هایت، از تماشای واقعیاتِ تلخ و ناعادلانه زندگی چشم پوشی کنم. برایم نوشته بودی که چگونه درون شکست هایمان در زندگی عاطفی و دیگر آرزوهایی که بر باد رفته اند، تنها نیستیم و خِیر و حکمتی در کار پروردگار نهفته است و باید به خواست او احترام بگذاریم و سعه صدر نشان دهیم.

علی رغم میل باطنی ام برای مخالفت با تو، آن هم در حالی که تنها همصحبت حقیقی من هستی، باید بگویم که طرز نگاهت اشکالی بزرگ دارد. چراکه آن گونه که تو می اندیشی، تمام مصیبت ها و بلاها و رنج های عالم، توجیه پیدا می کنند. بدین گونه همه ی رنج ها و مصیبت های عالم، تمام جنگ ها و قحطی ها و بیماری های مهلک، برای خِیر و هدفی نیکو رخ داده اند. اما زمانی که چنین باوری را در سر بپرورانیم، دیگر مرزی میان خِیر و شر باقی نخواهد ماند. چه بسا تمام آنچه خِیر می شناسیم عامل شَر باشد‌. اما به ناگاه نیز بفهمیم که آنچه شَر بوده، موجبات خِیر را فراهم کرده است. البته خِیری که خود مجدداً سبب شَری دیگر خواهد بود!

اگر نگاهت چنین باشد، باید به تو بگویم که دیگر نیازی به باور به پروردگار و شُکر گفتن او برای آنچه خِیر می‌پنداری وجود ندارد، چراکه نمی دانی آنچه رخ داده حقیقتاً چه عاقبتی در پی خواهد داشت. در چنین وضعی ممکن است بگویی که باید همه چیز را به خدا سپرد و در خِیر و شَر شمردن اعمال، دخالتی نکرد. اما نمی دانم که چگونه چنین طرز فکری، ضرورتی برای باور به پروردگار فراهم می آورد؛ پروردگاری که نمی توانی خِیر یا شَر بودن اعمالش را تشخیص دهی، و بدین گونه تنها می توانی همه چیز را به او بسپاری. اما حتی زمانی که بخواهی همه چیز را به او بسپاری هم، ناچار به انتخاب و گزینش میان انتخاب های‌ پیش رویت خواهی بود؛ انتخاب هایی که نمی دانی نتیجه نهایی کدامشان خِیر خواهد بود و کدامشان شَر! به راستی چنین پروردگاری جز آنکه تصویری موهومی باشد از چیزی که برایت ملجاء آرامش و امیدی برای آینده است، چه معنایی خواهد داشت؟!

نمیخواهم باورم را به تو بقبولانم و بگویم تنها راه دیدن وقایع زندگی بدین گونه است. حتی نمی خواهم تو را سوی پذیرش آنچه گمان می کنم منطبق با حقیقتِ امور است تشویق کنم! اگر توانسته ای با باورهایی که شکل داده ای به آرامش برسی، پاسخ ات را برای معنای زندگی یافته ای، و تلاش من نیز بر آن خواهد بود که با همین پاسخت ادامه دهی. اما باید بپذیری که پاسخت به معنای زندگی، منحصر به زندگی خود توست و نمی توان انتظار داشت عزیزانت نیز بدین گونه به معنای زندگی پاسخ گویند.

از آخرین باری که برایت نوشته بودم تصمیم گرفته ام که گزافه گویی را کنار بگذارم. فکر کردن به خاطرات گذشته ای که با هم داشته ایم، همچون ستاره های آسمان شب، از معدود دلخوشی های این روزهای سرد و تاریک من است. به امید آنکه روزی دیگر، در آغوشت آرام بگیرم و دوباره از مصاحبت با تو مشعوف شوم. تا آن روز تو را به خدایت می سپارم. بدرود

دوستدار تو

سایمُن

۲۷ اکتبر ۲۰۲۳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک دیدگاه برای “نامه ای به جاناتان، دوست و همصحبت دیرینه ام

  1. نیمه اول داستان خیلی عالی بود. نیمه دوم رو اما من نیستم…