نامه‌ای برای مریم

39
13

نویسنده: مریم قلیزاده

منِ عزیزم سلام
فکر نمیکردم ی روزی برسه بخوام از کارت طلایی استفاده کنم .
اما حالا که چندوقتیست، از آخرین ارتباطمان گذشته،
بنظرمیرسد وقت آن است ،تابه ناچار ،قبول کنم راهی جزاین نمانده.
این اولین و اخرین شانس ماست.
تصمیم دارم از هردری بنویسم.
پس پیشاپیش عذرخواهی منو بابت رعایت نکردن اصول نگراشی این نامه بپذیر.
قبل ازاین 
در خواب و رویاهات،
یا وقتی کارهای عجیب و بچگانه میکردی ،
یا مواقعی ک بدون ترس،برای آرزوهایت خطر میکردی ؛
خودم را نشانت میدادم.
باشناختی ک به خودمان داشتم ،مطمئن بودم، کمِ کمش ،تا ۵۰ سالگی پراز شور و هیجانی .
با این حال، منطقی است ک نمیدانم چطور شروع کنم ، نه؟
.
.
.
پتو را دورخودم میپیچم و در صندلی فرومیروم.
تصور میکنم در بالکن یکی از خانه های نزدیک میدان شان دو مارس پاریس به تماشای برج ایفل نشسته ام .
حالا تقریبا همانطور که میخواهی آماده ام برای نوشتن !!…
خب برسیم به اینکه برای تو من کی ام؟!
من خود مریمم.
پس میتونی منو مریم صدا کنی،
آره این منم!
یاتویی که در منی
یعنی بودی
و حالا چند وقت ِاحساست نمیکنم…
اصلا چه فرقی میکند.
کاش میشد با تماس تصویری ، یا با یک پیام صوتی خودمُ معرفی میکردم و باهم حرف میزدیم
تا جوابت راهمان لحظه دریافت کنم.
درست حدس زدی، مثل خودت
مهارت رساندن منظور در پیام ،به همان شکلی که باید را ندارم؛
ولی چه میشود کرد
تا از سمتت
بوی نم بهار و امید
بلند نشود و به اینجا نرسد ،
طبق قانون
نمیشود به طور مستقیم حرف زد.
بگذریم…

همین حالا ک این را میخوانی بدان نگرانتم.
هربار ک سختُ عمیق نفس میکشی
یا دهانت خشک میشود وتپش قلب میگیری
روحم زخم برمیدارد.
تصور اینکه افکار مزاحم
دوباره بالای سرت ابر سیاه بسازد،
بر لحظه هایم باران ،بی امان میبارد.
  اینجور وقت ها که آشوب راهش را به دلم پیدا میکند؛
مدام تکرار میکنم
آرام باش عزیز من
آرام باش
وبا یاداوریِ همه ی آن رویاها و آرزوهایی که نباید پژمرده شوند،
دوباره خودم را سرپا نگه میدارم.
حتما میدانی که یک طرفه تلاش کردن و حرف زدن چقدر سخت است!
مدتی است بازیچه دست اهالی اینجا شدم احوالم تفاوتی با مجنونِ لیلی ندارد.
شاید بگویی کلی وقت برای فکر کردن و پیداکردنِ تبصره ای ، راه حلی چیزی داشتی تا زودتر پیام بدی!!
حق داری
اما خب دست من نیست
ک اگر ب من بود
آن پاییز بارانی
وقتی در مسیر برگشت،
درآینه ی موتورِ پارک شده ؛
برایم لبخند زدی،
همان وقت ک از سرزمینت ،
اندکی امید، لای بوی خاکِ باران خورده حس کردم
به نشانه ،همین را بهانه سلام دوباره میکردم.
میبینی ، دنبال ذره ای نورم
تا برگردانمت به همان منِ قدیمی،
همان منی که برایم میخندید
همانی ک اکثرا شاد بود.
فقط چندروز تا مهلت ارسال باقی مانده
زمان برای تصمیم گیری بهتر نداشتم.
زمستان با ماهِ تولدت شروع میشود
همین را بهانه ی این نامه کردم.
میخواهم دوستانه تر بنویسم!!
میشه آشتی کنی؟
میشه دوباره برای زندگی تلاش کنی و از سیاهی نترسی؟
اصلا اخرین بار که هم صحبت شدیم
یا برایم در آینه شکلک دراوردی
یادت هست؟
دلم برای خودت
خودِ خودت تنگ شده
برای همانی که صدای خنده اش هرجمع و مهمانی را گرم نگه میداشت…
دردهای زیادی تحمل کرده ای
ازهمشان باخبرم.
دیدی موقتی بودن؟
میدانم این حرفا زیادی کلیشه ای اند
ولی روی خوشی هم داشت
حالا تجربه ای بدست اوردی که همیشگی اند.
پس شجاع باش
بزرگ باش
مث ارزوهای نوجوانی ات
مث همان وقتی ک خواستی قدیمی ترین تابوی خانواده را بشکنی!!
لحظه را که توانستی بین همه ی آن سنتهای دیرینه خودی نشان دهی یادت هست؟  
برق چشمانت چطور؟
نباید جا میزدی!!
فقط ی کم مونده بود تا به نتیجه برسی
اما خسه شدی از مهربونیت
گفتی همه بد شدند و قدرنشناس
ادامه ندادی و
به جای اینکه قبول کنی
دیگه وقتش رسیده یکم خودخواه باشی،
که نیاز نیس مراقب همه باشی،
بزاری هروقت صدات کردن به کمکشون بری،
نیاز نیست اون حامی همیشگی تو باشی و حتما مشکلاتو حل کنی،
ک اشکالی نداره به بعضی ها بگی نه،
اما به جای همه این کارا
فقط کنار کشیدی.
دلشوره دارم نکنه این روزا که همه دچار گرفتاری و اضطراب شدن
ی وقت خودت و از یاد ببری؟!
خوب گوش کن عزیزکم
به تو قول میدهم هرطور زندگی کنی، آخرش بازهم مث همان وقتها برنده تویی.
درسته خودم فراموشی رو برات دیکته کردم
اما انگار اشتباه توضیح دادم.
میخواستم ادم هایی که به دلت ،زخم زدنُ فراموش کنی
فقط میخواستم دست از سرزنش و شرمساری خودت بابت اشتباهات و اعتمادت به آدما بکشی
نه اینکه به کل مریمو فراموش کنی.
اینو جدی میگم
تو نمیدونی چقدر قوی هسی
چون یادت رفته چطور از اون طوفان سهمگین به سختی و جون کندن گذشتی.
نکنه فکر میکنی هنوز گیر اون طوفانی!؟؟
نه!!
آرامش برگشته
فقط بلند شو
خودت رو محکم بغل کن
همین.
حالا بیا شخصیت قویِ  این نامه شو
دست خودتُ بگیر ،ببر بیرون و دور بزن
بعد به ی قهوه دعوتش کن…

حالا ی نفس عمیق بکش
به خودت یادوری کن که قرار نیست بدی و‌سختی تموم شه
انقد تکرار کن ،تا باورپذیر شه
که از من نخوای قسمتای تلخ و سخت روزگارتو جلو بزنم
چون باید قبول کنیم همین ها دلیل رشدمون بوده و زندگی همینه.
میدونم شخصیتی داری ،که میزاری آدما هرچقدر میخوان بد باشن
تا یهو برات تموم شن…
اما خواهش میکنم این حرفا و رفتارایی که این روزها وارد هر فضایی میشی ،شاهدشی  رو بریز دور
و بجاش این عادتواصلاح کنی.
تابتونی همون بار اول ،که از سمت آدما احساس درد کردی رهاشون کنی.
تا سریع با ی مدیتیشن به موقع ،خودتو جمع و جور کنی.
یادت که نرفته؟!
تو خودساخته ای
اینو خوب بدون ،دنیا سعی داره داستان هایی بسازه،ذهنمون باور کنه آرمان شهری وجود داره
  که همه چی اونجا بی نقصِ
واگه بخوای و براش خوب تلاش کنی میتونی به اون رویا برسی.
ولی تو باور نکن
اینا همش دروغه ک نزارن خوش باشی.
تو سرگرم رویاهات باش
و تلاش کن به علاقت برسی
حتی اگه از نظرت غیر منطقی اومدن.
اتفاقا کنار اونی که دوراز باوره، یه ستاره بزار ولبخند بزن
و به ظاهر جوری رفتار کن ، انگار به همشون رسیدی.
دوست ندارم زیاد حرفای انگیزشی بزنم
فقط خواستم سعی کنم بعد از مدتها با مریمم حرف بزنم و یاداوری کنم که چه منِ قشنگ و باطراوتی داشت.
قبل از این که نامه رو تموم کنم
میخوام یه خواهش کنم ؛
لطفا همین حالا
موسیقی مورد علاقتو پلی کن
پرده هاو کنار بکش
بزار یه چای با عطر بهارنارنج دم بیاد
تو همین مدت
یه دفتر بزار روی میزت
هر ابزار رنگی ک دلت میخواد بیار
هرچی که توسرته
به هرشکلی که دوس داری
شروع ب کشیدن کن
و تاهرزمان ک دلت خواست
این هدفتو دنبال کنی.
مریم؟! خیلی مراقبم باش
روحم زخم برداشته
لطفا دستمو بگیر!
امیدوارم چشم انتظارم نزاری و‌جواب نامه و خیلی زود بدی.
من به وقت ساختن پرنده کاغذی،
بین مدادای رنگیت
نقاشی های ابرنگی،
حین اجرا کنسرت بداهه زیر دوش آب گرم،
همانجا که با نفست روی شیشه ،ها کردی،
اصلا هرجا ک قاصدکی پیدا کردی وقبل رها شدنش درگوشش آرزو کردی
منتظرت هستم
دوستدار تو مریم
یکشنبه ۳دی ماه سال۱۴۰۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

13 دیدگاه برای “نامه‌ای برای مریم

  1. آخی چقد جالب بود گریه ام در تومد🥹

  2. متن قشنگ زيبا
    لذت بردم
    بااستعداد
    ❤️❤️

    • متن نامه به خود عزیزت، انقد قشنگ بود که دلم خواست
      برای این(( مریم قوی)) من هم نامه‌ای بنویسم، حتی دلم خواست دستش و بگیرم و ببرمش یه گوشه بدون توجه به کسی، هر چی هم مداد رنگی داریم بریزیم وسط و چهره‌ی مردمان شهر را با لبخند بسازیم و توجهی به قوز بینی و چال گونه و زاویه چونه نداشته باشیم
      و یه سبک جدید به نام‌ لبخندیسم اختراع کنیم.

    • ممنونم😍🙏🏻

  3. خیلی قشنگ بود واقعا،اشکی شدم لعنتی😭🥲موفق باشی قشنگم🥰🌸💋

  4. خیلی خوشحال شدم نامه من جز پذیرفته شده ها قرار گرفت
    ممنونم🙏🏻🥰

  5. لذت بردیم، قلمت مانا مریم جان🤍✨

  6. چه قشنگ🥲🥲 خیلی با حس و استعدادی

  7. عزیزِ دلممم 🥲🤍
    چه قشنگ بود 🤌🏽✨️

  8. مثل همیشه عالی 🤍

  9. وااای عااالی بود مریم قلمت به تظرم استسنایی ورویایی ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️واقعااا درحین خوندن نامت کاملاا میدیدمت🌻🌻🌻همهیشه برای مریم کوچلوت بنویس ❤️اون عاشقته💕