نامه ای به منِ از تکُ و نا افتاده

235
0

نویسنده: مریم پورمند

 یادته دیشب یهو بدون هیچ دلیل خاصی زدی زیر گریه و تا ساعت ها داشتی به بدترین وقایع و دردناک ترین حالت اتفاق افتادنشون فکر میکردی و تداوم گریه هات بسته به  تصوراتت بود؟اخرم طاقت نیووردی و به آخرین ریسمانت یعنی نوشتن پناه اوردی؛بلکه یادت بره این احتمالات.بلکه یادت بره چقدر میتونه سخت باشه برات تصور زندگی بدون خانوادت،بدون برادرت!

یادته از آینده نامعلومت چقدر میترسیدی؟بگذار بره رهاش کن،به احتمالاتی که هنوز اتفاق نیوفتادن و احتمالا اتفاق هم نمیوفتن فکر نکن.عزای آینده رو به موقعش بگیر.من توعم منتها ،فردای اون روزی که با گریه خوابیدی!

بذار یکم بریم عقب تر،به اون دو شبی که آرزو کردی که کاش،سپیده دم رو نبینم،که دیگه خسته شدم و دیگه نمیخوام ادامه بدم.

فردا صبحشو یادته؟از اون حال بد خبری نبود!اتفاقا حالت از روزای دیگه بهتر بود.میبینی؟ هر چی بگذره بیشتر کنار میای،بیشتر یاد میگیری،تحملت بالاتر میره!

الانم عزیزم !میدونم هر روزت انگار بی هدفه،میدونم میل به ادامه دادنت کمه‌اما ؛مطمئنم روزای بد مهمون کوتاه مدتن.

یادته آخرین باری که مریض شدی حتی از آب خوردنم حالت بد میشد؟یادته میگفتی تموم میشه؟! و شد و تو دووم اوردی؟الان چی مونده از اون حال ناخوش؟یه تجربه عجیب غریب که هر بار میفهمی میتونی چه چیزاییو از سر بگذرونی!

روزای خوب،تو راهن!اما اونا دوست ندارن براشون برنامه بچینی،اونا عاشق یهویی اومدنن،عاشق اینکه قیافتو وقتی اونی که دوست داشتی بشه ببینن!

اما دعوت نامه اومدنشون چی میتونه باشه؟انجام دادن کارای عقب افتادت،انجام دادن کارایی که  همیشه دوست داشتی  انجامشون بدی اما تعلل کردی وپشت گوش انداختی.

و اخریش انجام کاری که دوست نداریه،کاری که احساس نفرتت میچربه به عشق به اون.شاید عجیب باشه اما حس فوق العاده ای بهت میده، که آره دیدی تونستم!!

در نهایت،این تویی که برای خودت میمونی،این تویی که قراره زندگی کنی پس نظرات دیگران رو بر علایقت ترجیح نده.

خیلی دوستت دارم،هر چیم که بشه! همین میتونه برات کافی باشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *