نامه‌ای به محبوبه

222
0

نویسنده: کامیار نیازی

محبوبِ من

این‌بار برایت از اتفاقی قابل توجه که این روزهای پر از تکرار را دگرگون کرده باشد نمی‌نویسم.

بلکه خوش دارم از تفکری که هر لحظه‌ام را در بر گرفته با تو سخن بگویم.

محبوبِ من، محبوبه

بیا همواره در حالِ “بودن” باشیم.

چنان شکوفه های گیلاس، که میانِ تمام تعلقاتِ نا به جا، همواره هستند.

بیا در حینِ گیر و دارِ خرید و فروش ها، ما جنسِ غیر فروشی باشیم. متمایز، با کمی چاشنیِ غرور!

ما آدم‌ها تعلق نداشتن را خوب بلدیم. چنان که متعلق بودن را. حال که همه چیز یک انتخاب است، بیا تعلق داشته باشیم؛ به هم نه! با هم، برای دیگران! تا شاید تمامِ خوبی‌ها دوباره چرحه شوند. مثل قدیم.

محبوبه، “بودن”، تنها به معنای مفهومی که به نامش تعلق گرفته نیست. فراتر است و شریف‌تر!

به ماهیتِ بودن‌ها بنگر. نه اینکه هر بودنی رفتنی دارد. نه!

این خودِ ما بودیم که “بودن” را انتخاب کردیم.

هیچ بودنی اتفاقی نیست.

و مهم‌تر، ماندیم که حالا هستیم.

و “بودن”، فعلِ همین حالاست…!

گیرنده: محبوبه یونسی

تاریخ: 18 بهمن 1399

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *