نامه‌‌ای برای دوست کچل دوران کودکی‌ام.

25
0

 نویسنده: سید علی رضوی

سلام امیدوارم که موهایت در آمده باشد راستش موهای من حسابی پُرپُشت شده است.

نمی‌دانم که حالت چطور است ولی مطمئنم که دیگر هیچ دردی به سراغت نمی‌آید. الان که این نامه را برایت می‌نویسم یکی از دندان‌هایم درد می‌کند و حسابی دخلم را آورده‌است. واقعا خوش به حالت که هیچ وقت دندان درد نداری .

روزی که آمدند و تورا بردند همیشه منتظر این بودم که دوباره ببینمت، ولی بعد‌ها که بهتر شدم مادرم گفت که رفته‌ی پیش خدا و هیچ وقت بر‌نمیگردی. گفت که دیگر هیچ وقت موها و ناخن هایت نمی‌ریزند و دیگر نیازی به پلاکت خون نداری وحتی یک آمپول کوچک هم بهت نمیزنند.

دوست خوب من؛ این دنیا آنقدر ها هم جای خوبی نیست. هنوز هم من با آن که کاملا خوب شده‌ام نگران ریختن موهایم هستم و هنوز هم وقتی به بیمارستان می‌روم دوست دارم بنشینم و گریه کنم. اما خب کسی نیست که دیگر تحویلم بگیرد آخر اینجا وقتی بزرگ می‌شوی دیگر حق گریه کردن نداری میگویند مرد شده‌‌ای و مرد هم که گریه نمی‌کند.

دوست کچل من؛ با آن که دیگر کاملا خوب شده‌ام اما باز هم درد و رنج‌های زیادی هست که به سراغم می‌‌آیند. راستش یک شب‌هایی تا صبح بیدارم بدون آنکه ترس از آمپول یا شیمی درمانی در کار باشد، آخر چیزی که اینجا تا دلت بخواهد زیاد است غصه است و غصه خواب را از آدم میگیرد. 

قرارمان این بود که بعد از مرخص شدن از بیمارستان از هم دیگر خبر بگیریم و یک جورایی دوست باقی بمانیم، اما دیگر هیچ وقت از تو خبری نشد. البته نمی‌شود به تو خرده گرفت مطمئنم که الان حسابی آنجا حالت خوب است. راستش اینجا آنطور که فکر میکردیم نبود یعنی نه این که همه چیز بد باشد نه چیزاهای خوب زیادی هم هست ولی یک جورایی اینجا زور غم از همه چیز بیشتر است.

یادت هست که میگفتی مادرت گفته است بعد از خوب شدنمان باید آدم‌های بزرگی شویم و به بقیه کمک کنیم. یادت هست که وقتی حالمان بهتر شده‌ بود آن پرستار مهربان میگفت وقتی یک بچه‌ی سرطانی خوب میشود یعنی خدا دوباره زندگی را به آن هدیه داده و انتظارش از ما خیلی بیشتر است و ما باید خیلی آدم‌های خوبی باشیم. و میگفت باید باری را از روی دوش دنیا بر داریم.

دوست کچل من؛ راستش برداشتن بار از روی دوش دنیا کار خیلی سختی هست میدانی من زیر بار زندگی خودم هم گاهی اوقات شانه خالی کرده‌ام. آخر اینجا زندگی خیلی سخت‌ است و خوب بودن از آن هم سخت تر است.

یادت هست که چقدر به بزرگ شدن فکر می‌کردیم و به چیزهایی که می‌خواستیم داشته باشیم.

باید بگویم که من به خیلی از چیزهایی که می‌خواستم نرسیدم راستش اینجا یک مسائلی هست که آدم را از رسیدن به آرزوهایش ناامید می‌کند. اینجا آدم‌ها هر چقدر هم که دوستت داشته باشند بازهم با فکر خودشان برایت تصمیم می‌گیرند.

یادم هست که چند روزی قبل از رفتند پرستار برایمان یک مسابقه گذاشت و گفت هرکس زود تر خوب شود برنده است. خب من برنده شدم ولی جایزه‌ی پر دردسری نصیبم شد. یک جورایی فکر می‌کنم تو زرنگی کردی که از مسابقه کنار کشیدی یک جورایی تو برنده شدی .

دوست کچل من ؛نمی‌دانم خدا از این که به من زندگی تازه‌ی بخشید پشیمان شده است یا نه. ولی تو برایش تعریف کن که من در آرزوهایم هیچ وقت نمی‌خواستم آدم خسته و ناامیدی باشم. راستش کمی کلافه شده‌ام آخر این دنیا واقعا جای مناسبی برای امتحان شدن نبود.

یادت هست که هردویمان عاشق پرواز بودیم باورت می‌شود که من حتی یک بار هم نه با هواپیما و نه با هیچ چیز دیگری پرواز نکرده‌ام .

دوست دارم زمانی که به پیشت آمدم حتی اگر سن و سالی از من گذشته بود باز هم باهم برویم یک اسب پرنده گیر بیاوریم و بدون آنکه بخواهیم باری از روی دوش کسی برداریم یا باری روی دوشمان باشد یک دل سیر پرواز کنیم .

تو هم اگر توانستی نامه‌‌ای برایم بنویس و از آنجا برایم بگو.

دوست دار همیشگی‌ات هم تخنی  یکی از اتاق‌های طبقه سوم بیمارستان دکتر شیخ.

گیرنده – دوست کچلم

آدرس – یک جایی نزدیک خدا .

تاریخ ارسال-۱۰/۱۱/۱۴۰۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *