نامه‌ای به نیمه ی بهترم

196
0

نویسنده :محمد نیک روش

گیرنده : معشوق من

به نام آنکه هفتمین روز تو را برایم  آفرید

سلام به تویی که هنوز که هنوز است پیراهنم بویت را میدهد؛زیرا که همگی آنها از آن توست و این دل خانه درویشی کوچکیست اگر قابل بدانی.

اکنون که برایت می نویسم شب آنقدر تاریک و طوفانیست که چشمانم به واسطه نور شمع میبیند ؛و قلمم از ترس قطع شدن نفس هایم از هق هق گریه، روی کاغذ تراوش میکند .

پنج بهار از آن روزی که کلید قلبت را به من دادی گذشته است ؛آن روز که نگاهم به عقیق چشمانت گره خورد باید میدانستم تا رسیدن به تو فرسنگ ها راه است،اما چه کنم که مجنون بودم و تو ایوب میخواستی …!

پاییز ها آمدند و رفتند و من مانند عاشقی چشم انتظار به  کالبد دروازه نگاهت دچار شدم و آنقدر دویدم تا تمام استخوان هایم نیز آب شد .

کاش مانند یک آرزو برآورده میشدی تا سرنوشت تازیانه اش را آرام تر بر بدن نحیفم بکشد یا اینکه روزه سکوت پنج ساله ام را بشکنم و نامت را فریاد بزنم؛ خدا را چه دیدی  شاید مسلمانی به داد تن و جان دردمندم برسد .

غم نبود آغوشت سینه ام را پاره پاره میکند و هر ثانیه به قلبم چنگ میزند؛ آنقدر محکم و بی رحم و پر تکرار که اگر یک روز دردش را حس نکنم گویی مرده ام .

تو نیستی و من چشم به آمدنت دوخته ام و صبر کردم ؛چه شد مگر ایوب نمیخواستی حال من ایوب زمانه ام ،بیا تا دیدگانم قبل از سیاهی چهره ماهت را ببیند زیرا که فقط شنیدن صدا و لمس دستانت را نمیخواهم ؛ تمام تو سهم من است زیرا که تو خانه و کاشانه من هستی و چه فانی بی کس تر از من، منی که بی سرزمین تر از باد ام …!

کتابی که دوست می داشتی را در آغوش گرفته ام و وقتی که روزی این نامه را بخوانی و در من معجزه کنی برایت زیباترین شعر را خواهم خواند همانطور که همیشه برایت خوانده ام و میخوانم “تو را به جای کسانی که نشناخته ام دوست میدارم ،تو را بجای تمام روزگارانی که نمیزیسته ام دوست میدارم  ”   

به امید آمدنت ، دوست دار تو محمد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *