نامه‌ای به دخترم؛ یارا

65
1

نویسنده: سارا آغاز

دختر قشنگم سلام
این نامه رو دارم زمانی با عشق برات می¬نویسم که تو هنوز هیچ وجود خارجی¬ای نداری… حتی نمی¬دونم کی قراره به این دنیا بیای تا دستای قشنگت رو لمس کنم و تو رو در آغوشم بگیرم.
یارا جانم
تعجب نکن حتی نمی¬دونم کی قراره پدرت باشه و اصلا تا حالا ندیدمش و حتی در جریان نیستم که قراره کی و کجا به خواستگاریم بیاد. از کجا معلوم شاید اصلا هیچ مردی باب میل و دلم پیدا نشد و قضیه ازدواج و به دنیا اومدن تو؛ دختر قشنگم، هم به¬کل منتفی بشه. روزگاره دیگه، آدم از یه دقیقه بعدش هم بی¬خبره.
البته ناگفته نمونه که مامان یه سال و نیمی می¬شه که عاشق مردی شده که فعلا از ازدواج خبری نیست چون شرایطمون جوری نیست که بتونیم روی این رابطه حساب کنیم. حالا خودت به دنیا میای بزرگ می¬شی، عاشق می¬شی و می¬فهمی من چی می¬گم. مامان¬بزرگت مخالفه و داره همه زورش رو می¬زنه که هرچی زودتر رابطه¬ من و اون مردی که بهت گفتم زودتر تموم بشه ولی خب مامان کله¬شق¬تر از این حرفاست و به این راحتی دست از کسی که دوستش داره برنمی¬داره و امیدوارم تو بشی میوه¬ی عشقی که هنوز نمی¬دونم دوطرفه¬ست یا نه؟ بگذریم…
احتمال این¬که ازدواج کنم و اصلا نتونم بچه¬دار هم بشم خیلی زیاده، کلی زن و شوهر هستن هنوز که هنوزه بعد چند سال با کلی دوا و دکتر نتونستن بچه¬دار بشن.
با همه¬ی این¬ها برات می¬نویسم، شاید این نامه روزی به دستت رسید و خوندیش. خدا رو چه دیدی. البته که بعید می¬دونم با این همه تکنولوژی¬های عجیب¬و¬غریب، وقتی بزرگ شدی و خوندن و نوشتن یاد گرفتی به کاغذ چروکیده¬ی مامانت اهمیتی بدی.
سعی می¬کنم بدون غلط برات بنویسم. اول از همه از اسمت بگم. شاید بزرگ¬تر که شدی برات سوال بشه که من چرا این اسمو روت گذاشتم. راستش مامانت بگی¬نگی شاعرپیشه¬س، همیشه به اسمی فکر می¬کردم که هم¬قافیه¬ی اسم خودم باشه. اما اگه قرار باشه با اون مردی که ازش بهت گفتم ازدواج کنم ممکنه اسمت هم عوض بشه، یعنی زورم بهش نرسه و اون اسمی رو روت بذاره که خودش دوست داره. ولی علی¬الحساب یارا صدات می¬زنم.
یارا جانم
بهت قول می¬دم از لحظه¬ای که وجودت رو در خودم احساس کردم برات کم نذارم. هم مامان خوشگلت می¬شم و هم بهترین رفیقت، چیزی که خودم از بچگی محروم بودم ازش.
جگرگوشه¬ی من
تموم عشق و محبتم سهم توئه. می¬خوام تو بشی پرنسس خونه و رقیب و شریک هم¬خونی نداشته باشی. البته نظر تو و بابا هم برام خیلی مهمه، شاید بابا یه دختر دیگه خواست یا اصلا تو یه داداش کوچولو خواستی. اصلا هرچی که شما بگید.
قشنگم
مبادا وقتی بزرگ شدی و دلت گرفت فکر کنی تنهایی، مبادا غم و غصه¬هاتو بریزی توی خودت. مامان می¬خواد سنگ صبورت بشه. اصلا هروقت اوقاتت تلخ بود، یا اصلا درد پریودی داشتی، می¬شینیم مثل دیوونه¬ها تا خود صبح زار می¬زنیم. باشه؟ بهم قول می¬دی؟ آخه من بچه که بودم خیلی تنهایی کشیدم، همیشه دلم می¬خواست یکی باشه که باهاش دردِ دل کنم و یه دل سیر با هم گریه کنیم. اما هیشکی نبود. هیشکی.
راستش یارا جانم، الان که دارم برات می¬نویسم یهو ته دلم خالی شد. نکنه اصلا بچه اولم پسر باشه؟ اون وقت چه خاکی به سرم بریزم؟ نکنه اصلا هفت شکم بزام و هر هفت¬تاشون پسر باشن؟… اصلا بیا به چیزای خوب فکر کنیم. باشه دختر یکی یه دونه¬م؟
بهت قول می¬دم هیچ¬وقت نصیحتت نکنم و بهت نگم اینو کن اونو نکن. فقط چندتا توصیه مادرانه بهت داشتم:
خسته شو ولی جا نزن، شاد باش، هرجا خواستی برو، هر کاری خواستی بکن، آرایش کن، لباسای خوشگل بپوش و اصلا تا دیروقت با دوستات بیرون باش.
یه توصیه دیگه هم دارم که یه کم خودخواهانه¬ست، ببخش ولی دوست دارم وقتی ازدواج کردی زود بچه¬دار شی، آخه دوست دارم نوه¬ خوشگلمو هرچی زودتر ببینم، الهی من قربونش برم، آخ خدا لپاشو ببین…
در آخر، اگه دختردار شدی بهش نامه بنویس، اگه دخترت هم دختردار شد بهش بگو که به دخترش نامه بنویسه بذار این عشق تا ابد ادامه داشته باشه…
یارا…
راستش…
دلم گرفته. نکنه اصلا در کار نباشی هیچ وقت…؟
نمی¬دونم…
فقط بدون مامان سارا عاشقته

فرستنده: سارا آغاز
گیرنده: دخترم؛ یارا
زمان: 14 آذر 1402

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک دیدگاه برای “نامه‌ای به دخترم؛ یارا

  1. عالی بود ،عاااالی