نامه ای به باران عزیزم

182
0

نویسنده :سارا تیزهوش

بارانم، عزیز دلم سلام.

نامتو خوندم. آخه تو کی انقدر بزرگ شدی

 که طعم عشق رو بچشی.

تو ذهن من، تو هنوز یه دختر کوچولویی.

اما از ته قلبم برات خوشحال شدم؛ چون خیلی ها تو دوران زندگیشون نمی تونن حتی با وجود ازدواج، طعم عشقُ تجربه کنن اما بارانم بدون  درسته  که عشق، نعمت بزرگیه اما در کنارش، فداکاری های زیادی رو هم لازم داره؛ مخصوصا الان که خانوادت هم با ازدواجت مخالفن باید ببینی توانایی روبرو شدن با چیزهای غیر ممکن رو داری؟ چیز هایی که حتی از ذهنتم عبور نکردن.

توی نامت به من گفته بودی که می خوای راه منو بری اما باید ببینی توانشم داری؟

نوشته بودی که تو و عمو  محمد با این همه تفاوت تونستید خوشبخت بشید ما چرا نتونیم؟

آره عزیزم، ما خوشبخت شدیم و تو هم می تونی اما به  شرطی  که  با چشم باز انتخاب کنی، با دیدن تمام توانایی‌هات، دیدن تمام مسائلی که ما  باهاش روبرو بودیم و اینکه چه جوری حلشون کردیم‌ واین قضیه دوسر داره، یکیش تویی و یکی  دیگش عشقت سعیدِ، اینکه اون چه جور آدمیه؟

 توانایی هاش  چقدره؟

چقدر می تونه همراهت باشه؟

 چقدر قراره عاقلانه و پخته رفتار کنه؟

همه‌ی اینها برای یه زندگی پراز تفاوت، مثل زندگی منو عمو محمدِت لازمه.

آره عزیزم اون روزی که عمو محمدِت بدون خانوادش در خونمونو زد و مامانم چون تنها اومده بود ردش کرد.رفتو خانوادشو از لندن آورد تا منو خاستگاری کنن،  واین نه تنها خاستگاری یه خانواده اهل تسنن از دختری شیعه بود؛ بلکه این خاستگاری با کلی تفاوت دیگه هم همراه بود. خانواده محمد حجاب نداشتن و ما به شدت به حجاب مقید بودیم.

اونها عربِ عراق بودنو کشور ما در حال جنگ با کشورشون.

نه مذهب  مشترک، نه زبان مشترک، نه سیاست مشترک، تا دلت بخواد تفاوت بود و تفاوت.

این وسط  تنها وجه مشترک ما این بود که هردو در سوئد جزو مهاجرین بودیم و مسلمان.

اما عمو محمدِت تو تموم دوران آشناییمون ثابت کرد توان اداره کردن تمام این تفاوت ها رو داره. اون ثابت کرد که دوتا آدم با کلی تفاوت به شرط احترام به عقاید هم می تونن باهم خوشبخت بشن واین من رو قانع کرد.

وقتی تصمیمم رو گرفتم خانوادمم همراهیم کردن اما ته دلشون یه ترس بود که نکنه داریم اشتباه می کنیم.

وقتی بچه دار شدیم، بهش گفتم با تفاوتی که تو مذهب داریم نکنه به بچمون آسیب برسه؛ یه بوس از پیشونیم کرد و گفت ما که خدا و پیامبر(ص) و کتابمون یکیه یه تفاوت های کوچیکِ که اونم خودش باید انتخاب کنه کدومو می خواد. ما راهو براش باز می زاریم. اون احترام رو از ما یاد می گیره وهمین کافیه.

خدا به ما دوتا دختر داد و همون طور که می دونی اولی اهل تسنن شد و دومی راحت انتخاب نکرد، انقد تحقیق کرد تا به نتیجه برسه و برای رسیدن به نتیجه به مصر و ایران رفت و بعد هم شیعه شد.

آره عزیزم، درسته که  ما مخالفت  خانواده ها رو نداشتیم، اما توان احترام به عقاید همو داشتیم؛ متعصبانه برخورد نمی کردیم وتمام اینها باعث شد تا زندگی عالی ای رو کنار هم داشته باشیم.

من طبق عقایدم زندگی می کردمو عمو محمدِت هم طبق عقایدش. حتی یک بار هم  به خاطر عقایدمون باهم به مشکل نخوردیم.

هروقت  می خواستم توی خونم روضه امام حسین (ع) می گرفتم، سفره حضرت رقیه  (س) و حضرت عباس (ع) پهن می کردمو عموت تمام وسایلو برام آماده می کرد.

حالا  شما هم باید باتوجه به توانایی هاتون، توقعاتتون، تفکراتتون و…  ببینید از پَسش بر می یایید یا نه.

منم از ته قلبم براتون دعا می کنم بتونید با چشم بازانتخاب کنید.

دوست دار تو عمه ثنا.

فرستنده: ثنا شریف زاده.

گیرنده: باران شریف زاده.

تاریخ :۵/۸/۱۳۰۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *