نامه‌ای به خدای عزیزِ خودم

118
0

نویسنده: مهران نوری

سلامی گرم خدمتِ عالی‌جنابِ عالی‌جنابان، بزرگترینِ بزرگان، خداوندگار آسمانها و زمین؛ خدای نازنینم من از کره‌ی زمین مزاحمت شدم و بهت نامه دادم، ممنون میشم کمی از وقتت رو بگیرم، هر چند میگن خدای عزوجل در بند زمان و مکان نیست اما خب من با عقل ناقص انسانی‌ام حق دارم بعضی چیزها رو اشتباه بگم، خلاصه ببخشید اگه چیزی گفتم و در شأن و جایگاهِ عالی‌قدرِ جناب نبود، به خودت قسم که نیتم بد نیست فقط ما آدما نسبت به بینهایت بودنِ شما، خیلی ناچیزیم، حتی اصلا نیازی به گفتن این­ها هم نیست، چون خودت به همه­ چی آگاهی! اما انسانم دیگر، دوست دارم از زبان خودم بشنوی، اما چون فعلا نمی‌شود حضوری خدمت برسم و برایت بگویم، پس برایت می‌نویسم:

حالمان خوبِ خوب است، خیلی خوب، بندگانت در زمین جانشینانی خوبی برای تو هستند، همه چیز سر جای خودش است، اینجا فقط یکم بچه‌ها زود زود می‌میرند که آن هم نه در همه‌ی زمین، بچه‌های آن­ور آب ماشالا هزار ماشالا وضعشان خوب است، این­ور آبی‌ها یکم ناز نازی‌اند و با بمب و موشک تلف می­شوند، اگر هم تلف نشوند سر چهار راه‌ها گل و فال می‌فروشند یا در کوه‌ها همراه با بارِ بر روی دوششان در میان برف دفن می‌شوند، که آن هم چه بهتر، از همان بچگی مرد از آب در می‌آیند! آرزویشان داشتن شناسنامه و رفتن به مدرسه است که بنظرم اصلا چه معنی دارد بچه درس بخواند؛ این ها را که گفتم « خودت ناکرده » فکر نکنی تقصیر کسی ست، نه، اصلا، مشکل خودشان است، این­ور آب به دنیا نمی‌آمدند، یا اصلا به دنیا نمی‌آمدند!

البته اینجا جوونامونم یِکم زیادی پیرند، یعنی از کودکی به پیری گذار می‌کنند که خودش یک تنوع است، البته باز هم بگویم اون­ور آبی‌ها این تنوعات جذاب را ندارند، همه‌چیز برایشان یکنواخت است، آخِی، طفلکی‌ها، از این جهت دلم برایشان می‌سوزد که از این موهبت بزرگ بی‌بهره‌اند، فکرش را بکن، در بیست سالگی در دریاهای میان این­ور و آن­ور آب، تجربه‌ی چگونه زیستن کسب کنی، بنظرم که خیلی جذاب است، درست است بعضی اوقات با تجربه‌هایشان در اعماق دریا به خاطره‌ها سپرده خواهند شد، اما خب وجود تلفات اجتناب ناپذیر است!

راستی اینجا پدر و مادرها هم یِکمی غمگین‌اند، خب آخر خیلی اوقات شرمنده‌ی قول‌هایی می­شوند که به بچه‌هاشون می­دهند، قولِ خریدِ کیف، کفش، لباس، دوچرخه و موبایل، یا حتی درمانده‌ی یک وعده غذای گوشت‌دار؛ اما خب مشکل خودشان است، به اندازه‌ی کافی تلاش نمی‌کنند و از خودگذشتگی ندارند، مثلا پدر مادرهای آن‌ور آب را نگاه کن، هیچکدام از این دست مشکلات را ندارند و هم خودشان و هم بچه‌هایشان همیشه خندانند!

خلاصه‌تر بگویم عزیزترینِ عزیزانم تا بیشتر از این بار زحمت نشوم، اینجا همه چی درست است، نمازها سر وقت است، جشن‌ها و عزاداری‌ها باشکوه برگزار می‌گردد، در ماه میهمانی‌ات، عباداتِ بندگانت فراوان و به وفور است، فقط کمی خوشبختی و آرامش کم است، که اشکالی ندارد، حقمان است، قطعا بندگان خوبی نبوده‌ایم!

از طرف بنده‌ای خطاکار، پسربچه‌ای بیست و دو ساله از کره‌ی زمین، خاورمیانه، مورخ ٥ آبان ١٤٠٢ هجری شمسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *