نامه ای به خواهر عزیزم

145
0

نویسنده: سکینه هاشمی نژاد

زهرای عزیزم سلام

امروز که تو و من در آستانه ی حرکت به سمت رفتن هایمان هستیم، احوال تو را خوب می‌دانم.

پرسیده بودی امید بدون خوشبینی چیست؟ به آن خیلی فکر کردم. به گمانم این امید آرزوبافی و خوش خیالی نیست، چشم به راه گشایش های تازه بودن است چیزی شبیه اعتماد یا دلگرمی، جوانه زده از بوته ی خشکیده ی نومیدی. انگار مهمترین سرمایه ی وجودی ما این است که ذره‌ای امید در  پس یاس مان و ذره ای شادی در انتهای اندوه خود نگاه داریم تا دوباره جان گیریم، دوباره راه افتیم.

زهرا جان! می‌خواهم به تو و احتمالا به خود بگویم بیا بترسیم، بترسیم اما شجاع باشیم و حرکت کنیم. هیچ شیرجه ای هرگز بی دلهره نخواهد بود.

در شروع همه چیز بر وفق مراد نخواهد بود. گاهی در میانه ی راه خسته میشویم، راه گم میکنیم، تردید میکنیم، گریه می‌کنیم و ته ماجرا ممکن است دقیقا آن چیزی نباشد که می‌خواستیم. اما تنها با پیمودن نمودن چنین مسیری است که ما آدم بهتری خواهیم شد. ما امن و امان حقیقی را تجربه نخواهیم کرد مگر از پی تجربه ی تردید ها و زخم خوردن های مکرر در وسط معرکه. به گمانم می ارزد.

زهرای عزیزم، جسور باش و رویا بساز و با اشتیاقی مضاعف به سوی شکوفایی خویش گام بردار تا دمیدن تندرست لبخند رضایت بر لبانت.

از مواهب دیر یاب و کمیاب زندگی داشتن دوستی است که بتوان بی مدد کلمات با او سخن گفت و الا  برای آنچه می‌خواستم به تو بگویم، تمام کلمات دنیا را هم که قرض می‌گرفتم باز کم بود.

حالا اما تنها به عاریه این شعر ناظم حکمت را برای تو زمزمه خوام کرد:

زیبا ترین دریا، دریایی ایت که تا کنون پیموده نشده.

زیباترین کودک، کودکی است که هنوز بزرگ نشده.

زیباترین روزهایمان را هنوز نزیسته ایم.

و زیباترین حرف من به تو حرفی است که نتوانسته ام آن را به تو بگویم.

فرستنده: سکینه هاشمی نژاد

گیرنده: خواهر و دوست عزیزم، زهرا

تاریخ نگارش: ۲۶/ ۶ /۱۴۰۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *