نامه ای به همسر عزیزم

20
0

نویسنده: احمد زوار جلالی

 مریم عزیزم سلام. اکنون که این نامه را برایت می نویسم آسمان با منور های رنگی روشن است و صدای گلوله ها نزدیک  می شود. آنقدر دلتنگت شده ام که هرشب دست خط نامه هایت را می بوسم.اگر توانستی بیشتر برایم بنویس. خواب دیدم که لبانت را با زخم های تنم سرخ میکنی و می گویی: نگران نباش، کشوری پیروز می شود که کبوتر های بیشتری، با نامه های عاشقانه به سمتش پرواز می کنند.

کاش می توانستم از همینجا یک تونل به حیاط خانه مان حفر کنم، تا ساعتی لبه ی حوض حیاط بنشینیم و چای بنوشیم. دلم برای سنگک تازه با پنیر،گوجه، شبیه همان لقمه هایی که برایم درست می کردی تنگ شده است.

دیروز که از میدان مین می گذشتیم، انگار دستم را گرفته بودی، مثل آن روز که در دشت می دویدیم و نباید پایمان روی گُل ها می رفت. اینجا همه به خانه فکر می کنند ، نمی دانم امروز از کنار چند نفر سینه خیز گذشتم، اما فهمیدم سرباز ها به سمت خانه هایشان زمین می خورند و می میرند.

 عزیزم مرا ببخش، باید بروم. به اندازه تمام پوکه های روی خاکریز دوستت دارم.

احمد – اردیبهشت 1361

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *