نامه‌­ای به معشوق عزیز تر از جانم

69
0

نویسنده: محدثه اسدی غیاثوند

بِشُد تاریکیه شب های تارَم

سیاهِ اَندَرون چَشمانِ یارَم

نَشُد یک شب که من فارغ بمانم

زِ پیچ و تابِ رؤیایِ وِصالم

تو بد کردیُ دل نتْوان که بد کرد

همان دل در تو نی بشکَستی بالَم

بِگُفتم با تو من از دل حدیثی

بِخَندیدی شُدم رُسوای عالَم

به هر در که زدم بَهرِ وصالت

تو در بستیُ بد کردی به حالَم

خوشا یاری که دلدارَش تو باشی

نَشُد قسمت که تو باشی کنارَم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *