نامه‌ای به پدرم قهرمان قصه‌های نشنیده!

176
2

نویسنده: زینب بنی سعید

سلام بابا

دلم نمی خواست نامه ام را با سلام پدر یا عزیزتراز جانم یا هر لقب ادبی دیگر شروع کنم دلم می خواست صاف و صادقانه بگویم بابا ! همانطور که در تمام این سال های گذشته صدایت کرده بودم و باز هم همانگونه صدایت خواهم زد . اما یک تفاوتی وجود دارد با اکنون و تمام سال های گذشته که دیگر گرمای طنین  جان بابا تمام وجودم را در آغوش نمی گیرد . نمی خواهم عجز و لابه کنم و داستان های کلیشه ای ببافم از نبودنت . خودت بهتر تمام ماجرا را می دانی! تمام لحظه های دلتنگی و حسرت و غربت . روزهای اول نبودنت بدجور غریب بودم بابا . غربتی عجیب در میان شهر و کوچه پس کوچه های آشنا . هر جای شهر هم بودی هم نبودی! پارادوکس عجیبی است نه بابا؟ غربت در عین آشنایی و بودن در عین نبودن . بگذریم! دنیا پر است از گلایه ها و نامه ها و داستان های گریه دار با پیاز داغ فراوان! اما حقیقت این است دلتنگی پیاز داغ نمی خواهد بدون روغن و پیاز هم سرخت میکند و اگر به خودت نیایی یک جا تو را با تمام مخلفاتت می بلعد . می دانی این را کی فهمیدم باباجان؟ یک ماه بعد از پر کشیدنت . روی پل درست بالای دریا ایستاده بودم . ستاره ها بالای سرم برای موج ها چشمک می زدند و موج هم رقص کنان عشوه می آمد برایشان . تصمیم گرفتم من هم جزئی از رقص موج باشم و زیر تلاطمش برای همیشه آرام گیرم . انگار مرا میدیدی! چون دقیقا همان لحظه صدایت را می شنیدم که با صدای امواج ترکیب شده بود و از شاملو نقل قول می کردی :(( برای فردای مان چه رویاها در سر دارم .))

برای فردای مان چه رویاها در سر داشتی بابا!

عقب رفتم و آنجا بود که فهمیدم هر چقدر روح دلتنگی مراببلعد باید برای فردای مان زنده بمانم . برای رویاهای به جا مانده از خاطراتمان . باید اجازه دهم دلتنگی مرا در خود فرو ببرد و بعد با اشک هایم آن را بیرون بریزم .

باران بارید! روی پل نشستم و اشک ریختم و لالایی که برایم می خواندی زمزمه می کردم :(( گندم گل گندم ای خدا ، دختر مال باباشه ای خدا . )) باران و آسمان و ستاره ها و موج ها و اشک هایم و لالایی تو و لالایی تو و لالایی تو … قوی تر شدم بابا . حالا دیگر آن دختر نازک نارنجی سال های دور نیستم اما تو هنوز هم قهرمان قصه ی زندگی منی . قهرمان قصه های نگفته و نشنیده .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 دیدگاه برای “نامه‌ای به پدرم قهرمان قصه‌های نشنیده!

  1. دورت بگردم🥺♥️