نامه ای به دوست جونم

153
3

نویسنده: حصاری نژاد

امروز، روز تولد من است و این شایدآخرین نامه باشد.

عزیزکم؛ می دانی نامه نوشتن یک کار دونفره است؟! کلمات فاصله بین دو نفر را پر می کنند. احساساتشان را به هم گره می زنند. مثل رقص تانگو. دو نفره است. با همه اوج ها و فرودهایش.

در عجبم که چگونه سالها تنها نامه نوشته ام؟ بی هیچ پاسخی! چگونه تار و پود حس را گره زده ام؟ چه طور تنها تانگو رقصیده ام؟

شاید چون کلمات فوران می زنند و نوشتن حالم را بهتر می کند، حتی اگر مخاطبم خیالی باشد.

می دانی؛ چه بسیار کوشیدم در از یاد بردن خیالت… خیالی که نقطه ایست بی همتا در توامان عشق و آرامش. اما باز از تو سرشارم و وجود خیالی ات نقطه امن من است. اصلا می دانی که دلم برای خیال خیالی ات تنگ تر شده؟ حسی است چون افتادن در چاله ای خودخواسته، بی هیچ دقتی. هنوز هم در دوردست هایی.هرچه بیشتر به سمتت دویدم، دورتر شدی.مدتهاست که دیگر دلم رسیدن نمی خواهد، معجزه می خواهد. چراکه از تو گریزی نیست. چون با تو آغاز شد و شاید با تو هم پایان پذیرد.

می دانی؛ این روزها گفتگوهای درونم حول “هیچ ” می چرخد.دنیا پر از نهایت های هیچ است. همه چیز میراست. لحظه ها، رابطه ها و ما.آنچه ماندنی ست هنگامه های مزه مزه کردن عشق است و بس.

چه کسی می داند مرا؟ زنی معمولی با روزمرگی هایی معمولی. آرام نشسته ام. چای می نوشم. لبخند می زنم. گهگاه سری تکان می دهم. می اندیشم ؛آیا راه پرواز همین بود؟

نشسته ام، لبخند می زنم و می گویم جز سلامتی خبر خاصی نیست… درونم فریاد می زند چه کسی می داند مرا؟ گهگاه خودم هم نمی دانم. روحی بی قرار، درونی پر تلاطم، ظاهری آرام با لبخند مونالیزا. این منم مجموعه ای از تضادها.
راستش را بگویم دلم می خواهد یک بار هم شده برایم نامه بنویسی. نامه ای در پاسخ همه نامه هایی که برایت نوشتم و بی اعتنا گذشتی.

به راستی چگونه این همه استادی در هیچ انگاری؟؟ چگونه این همه استادم در پیمودن راه؟؟

کاش برایم بنویسی که بر تو چه گذشت آن روزهایی که مسلسل وار برایت از سرکوب احساساتم نوشتم، از غم هایم، حال درونم و در نهایت از فوران احساسم.

کاش بنویسی که تو روزهایت چگونه می گذشت آن هنگامی که می خواندی ام و آن هنگام که نخوانده می گذشتی از من. دلم می خواهد برایم نامه بنویسی از هر آنچه هیچ نگفتی.

گاه آرزو می کردم کاش فراموشت می کردم… اما جان گرفتن تو در من، زنده شدن دوباره من است.کاش برایم نامه بنویسی که لااقل بی خداحافظی نرفته باشی. تا شاید آرام گیرم و پایانی زیبا در خاطرم نقش بندد.

کاش…

این بار هم قصه ما ناتمام ماند…

و تمام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 دیدگاه برای “نامه ای به دوست جونم

  1. بسیار عالی، لذت بردم

  2. عالی عالی عالی……چه نویسنده ی با استعدادی…….