نامه‌­ای به جَدِ جَدَم

110
2

سیدامیرعلی خطیبی

سلام پدربزرگِ پدربزرگم.

امیدوارم قبر شما در صحن حرم قم جای راحتی باشد و باقیمانده جسمت در آن­جا و روحت در عالم ماورا در آرامش باشد.

قبل از هرچیز بگذار بگویم چه شد که این نامه را نوشتم.

تنها یادگاری­‌هایی که از شما برای نوه­ات و نوه­اش باقی مانده: خانه خیابان ارم (که اکنون اجاره داده شده و مهمانسراست.) یک سینی فلزی که ممکن است از جنس نقره باشد، یک قاب عکس که دو تصویر یکسان از شما را کنار هم انداخته و چند خاطره مبهم و بدون سندیت تاریخی که پدربزرگم برایم تعریف کرده است.

چند مدتی است که بیشتر از انسان­‌های روی زمین به آن­هایی که زیرِ زمین دفن شده­‌اند فکر می‌­کنم.

نگران نباش؛ قرار نیست بمیرم. فقط کنجکاوم که در زندگی شما چه گذشته و اکنون در چه حالی هستی.

امروز با دیدن دوباره قاب عکس شما این فکر به سرم زد که مستقیم و بی­پرده چند کلامی با شما حرف بزنم و از اوضاع و احوال خودم برایت شرح بدهم.

اول از قم بگویم.

تاریخ عکس به سال 1300 برمی­‌گردد و حتی اگر 20 سال بعد از آن هم فوت کرده باشی باز هم چیزهای زیادی است که باید بدانی.

شهر قم هنوز وجود دارد و مردم در آن زندگی می­‌کنند؛ نوادگانت هم همینطور.

این شهر دیگر حالت بومی گذاشته را ندارد و به شهر هفتاد و دو ملت معروف شده چرا که میزبان اقوام زیادی از داخل و خارج ایران است.

اگر بودی احتمالا به خاطر از بین رفتن اصالتش تاسف می­خوردی ولی بگذار خیالت را راحت کنم که در عصر امروز همه چیز همینطور است.

همچنین این شهر یکی از کلان شهرهای ایران است و خوب این عنوان برای قم به قدر کافی جای شگفتی دارد که نخواهم انتهای این جمله علامت تعجب بگذارم.

البته که جمعیت و مساحت شهر بسیار بیشتر شده و یک میلیون و چهارصد نفر در تمام آن نواحی­ای که در زمان شما باغ و بیابان بود زندگی می­‌کنند.

رودخانه حالا مرز میان شهر شده و تقریبا بالا شهر را از پایین آن تفکیک می­‌کند.

منظورم از رودخانه آن اژدهای خروشان زمان شما نیست که همه چیز را با خودش می­برد.

الان آب رودخانه در عمیق­ترین قسمت به زانوهای من هم نمی‌­رسد.

البته جای شکایت نیست؛ همین که آب روی کف سیمانی آن جاری باشد برای من و باقی مردم بس است.

حرم اما بسیار بزرگتر و باشکوه‌­تر از گذشته شده.

بسیاری از حجره­‌ها و خانه‌­هایی که یحتمل دوستان و آشنایان خود شما ساخته بودند خراب و به جای آن صحن حرم را گسترش دادند.

حالا یک محدوده عظیم با ورودی­‌هایی که توسط نگهبانان کنترل می‌­شود به حرم اختصاص دارد.

این محدوده آن­قدر بزرگ است که به شخصه بخش­های زیادی از آن را هنوز ندیده و نشناخته‌­ام.

نمی­دانم حضرت معصومه که آن چنان غریبانه فوت کرد اصلا تصور می‌­کرد امروزه این مقدار اراضی به محل دفن او اختصاص پیدا کند یا نه …

از مردم هم برایت بگویم.

دیگر مثل زمان شما رسم نیست که مردان همگی کت یا عبا روی لباس‌­هایشان بپوشند و حتما کلاه یا عمامه به سر بگذارند.

اتفاقا الان آرایشگاه‌­های مردانه‌­ای (لفظ سلمانی دیگر به کار نمی­رود.) وجود دارند که در ازای مقدار قابل توجهی پول (نه ریال و نه تومان بلکه هزارتومان، مثلا صد هزارتومان.) مدل­‌های زیبایی به مو و ریش مردان می‌­دهند و دیگر نیازی به کلاه برای پنهان کردن­شان نیست.

لباس ما مردمان امروز کوتاه و جذب یا بیش از اندازه گشاد و بدقواره و خوب این مُد است.

مُد یعنی هنر و دانش زیبایی پوشش و ظاهر.

و این موارد درباره زنان و دختران هم صدق می‌­کند و لازم است بدانی که دیگر ((جای زن در مطبخ)) نیست.

البته هنوز زنان و دختران زیادی هستند که اعتماد به نفس­‌شان از دوران مطبخ نشینی لطمه خورده و درست نشده است. می­‌توان این تقصیر را به گردن شما و طرز فکر مردمتان انداخت.

و صد البته هنوز مردانی هستند که جای زن را در مطبخ می­‌دانند و تقصیر آن هم باز گردن شماست، به خاطر آن ­که این­‌ها پسران و وارثین شما هستند، نه در خون و نسب بلکه در فکر و عمل.

بگذریم.

راستش را بخواهی صحبت کردن من و هم­نسل­‌های من هم پیچیده شده هم آسان.

انگلیسی جای عربی با زبان فارسی­‌مان مخلوط شده و دیگر توضیحات بی‌­حساب و کتاب اضافی برای افزودن احترام به کار نمی‌­رود بلکه هر چه مختصرتر و کوتاه‌­تر کلمات و جملات بیان می­‌شوند.

حتی جویده می­‌شوند!

مثلا هیچ فکرش را می­‌کردی روزی ((نمد)) که نوعی پارچه است به جای عبارات ((نمی‌­دانم)) و ((بی‌­اطلاع هستم)) به کار رود؟

به راستی که با گذشت یک قرن از زمان شما خیلی چیزها تغییر کرده.

حالا به راحتی با چیزی به اندازه یک کف دست که به هیچ چیز متصل نیست و همه جا می‌­توان آن را برد، می‌توانم با یک دوست یا حتی فردی ناشناس در آن سر دنیا (به معنای حقیقی کلمه) صحبت کنم یا اصلا با موجودی غیر زنده به نام هوش مصنوعی گپ بزنم و سوالاتم را از او بپرسم.

می­‌دانم حجم اطلاعاتی که در این دو صفحه و نیم دادم آن­قدر زیاد است که سرسام بگیری و حالت تهوع به شما دست بدهد. از این بابت عذر می‌­خواهم.

حرف‌­هایم آن­قدر زیاد است که تا می­‌خواهم چیزی تعریف کنم کلاف از دستم در می­‌رود و هزار چیز دیگر در کنارش می‌­گویم.

این عادت پرگویی را هم از شما و اجدادت به ارث بردم که خطبه‌خوان و سخنران حرم بودید و با عرض شرمندگی این تقصیر هم باز به گردن شما می‌­اندازم.

حتی این تقصیر گردن دیگران انداختن را هم من نوعی ارثیه بد ولی به درد بخور می‌­دانم.

البته فکر کنم این تقصیر را تمام ایران می‌­توانند گردن نیاکان­شان بیندازند چرا که همگی آن را به ارث بردیم.

کمی از حال شما بپرسم.

خوب هستی؟

می­‌توانی در نامه‌­ات به من بگویی در آن دنیا چه چیزی انتظارمان را می‌­کشد؟

این سوال و جوابی که به آن می‌­دهی خیلی مهم است؛ می­دانی اکثر جنگ و دعواهای بین کشورها یا حتی درون کشورها و بین مردم سر همین سوال و جواب آن شکل می­‌گیرد و برای همین خیلی اهمیت دارد.

البته دوست دارم چیزهای بیشتری بدانم.

مثلا یک قرن پیش، وقتی جلوی یک دوربین عکاسی نشستی که شاید آن زمان تنها وسیله ضبط تصویر در قم بوده و احتمالا این تنها شانس زندگیت بوده که در چیزی به جز آینه صورت خودت را ببینی، چه احساسی داشتی؟

هر چقدر به عکست در ایوان آن خانه قدیمی خیابان ارم نگاه می‌­کنم و در حالت چهره‌­ات ریز می‌­شوم نمی‌­فهمم درون آن شرایط بودن چه احساسی داشته است.

به من و کنجکاوی‌­هایم لطف کن و سریع­‌تر پاسخ این نامه را بنویس و برایم بفرست.

مشتاق خواندن حرف­‌ها و دیدن دست خطت هستم، چون یکی دیگر از سوالاتم این است که در نسل ما فقط من هستم که خط بدی دارم و به ناچار همه چیز را تایپ می­‌کنم؟ یا بین اجدادم خطیبی دیگری هم بوده که خط خوبی نداشته باشد و این­گونه کمی خوشحال شوم.

گفتم تایپ … توضیحش کمی سخت است و برای همین به نامه بعدی موکول می­‌کنم.

روح شما در سلامت و آرامش باشد و اعصاب و روان‌­تان آسوده.

دست‌­تان را به گرمی می‌­فشارم

ارادتمند، امیرعلی

فرستنده: سیدامیرعلی خطیبی

گیرنده: سیدحسین خطیبی

تاریخ: 5/8/1402

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 دیدگاه برای “نامه‌­ای به جَدِ جَدَم

  1. خیلی قشنگ و خلاقانه بود.
    منم مشکل خط داشتم که به تایپ کردن روی اوردم،البته جای کمتری هم میگیره و هر وقت اراده کنی میتونی بنویسی.

    • · 17 آذر 1402 در 12:46 قبل از ظهر

      ممنون و خوشحالم که خوندید و خوشتون اومد.
      بله واقعا من که بدترین خط رو بین اطرافیانم دارم و راستش زیاد با نوشتن با قلم و کاغذ راحت نیستم و معتقدم به طبیعت آسیب میزنه. از طرفی به قول شما تایپ کردن مزایایی داره که نمیشه ازش گذشت.