نامه‌ای به معشوقم

142
0

نویسنده: ستایش احمدی

امروز با همه سر آشتی گرفته ام با آسمان تار، با ابری تیره، با تندیِ باد. امروز به بام و به درخت، به
جوی جاری آب، به لهن خوش گل، به تمام اشخاص این شهر تازه آشنا آموختم که با تو نسبتی دارم.
امروز با کوچه پس کوچه‌ها، راه با تو بودن را باز گفته ام. با قطره قطره جوهر نگاهم بر سطر سرد
دفتری خاموش تو را فریاد برکشیده ام چقدر تو را دوست می دارم چقدر تو را من ….
امشب دوباره با خدا خواهم ایستاد با همه شهامتم در برابر تمام کائنات دنیا خواهم ایستاد و تمامی
محاسبات خام و خوار دنیا را بر خواهم ریخت. من تو را به نام خودم بر رخ دنیا خواهم کشید. یقین دارم
من از پس تمام دنیا بر خواهم آمد و به آسمان، فرمان رنگین کمان همیشکی حضور نورانی تو را خواهم
داد.
در آن دوردست، دستانت را در دستانم تا سفر بر اوج روزگاران می گیرم و سوار بر امواج احساسم آرام
آرام خودم را در تو پناه می دهم. بر قایقی کاغذی، تمام اقیانوس های جهان را با تو می پیمایم. عزیزم
میان این همه غوغا تو تنها کافیست رستاخیز بوسه هایت را یکی یکی از عالم نیستی بازخوانی.

دلداده ی احساساتی تو؛ ستایش!
هفت مهر هزار و سیصد و نود و هشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *