نامه‌ای به مادرم؛ فرشته آسمانی!

117
0

نویسنده: سمیرا مجاهد

تابستان از همان ماهی که رفتی گل نمی دهد و من مردادش را به ناچار زندگی کرد‌ه‌ام بعد از رفتنت با تمام درد خستگی را زندگی کرده‌ام از وقتی که رفته ای نفس کم می اورم هوا آلوده است،چیزی گلویم را چنگ میزند و من هر بار با درد بغض نبودنت را فرو می برم.

 میدانی اینجا بی تو پاییز به شدت رخ میدهد حس میکنم ثانیه های ساعت نیز،به کندی میگذرند و هر لحظه و هر ثانیه نبودنت رو به رخ خانمان میکشند

ای کاش می امدی و من از روز هایی که نبوده ای میگفتم چه فکر نازک غمناکی!

وقتی که تو رفتی انقدر عزا بر سرمان ریختند که نگذاشتند برایت عزاداری کنیم چه تلخ است نبودنت آشیانه خوش زندگیمان با رفتنت خاک شد آخر مادر دلم بعد تو زخم دارد من بعد تو فرو پاشیدم در میان خوابی عمیق ای کاش رفتنت کابوسی ترسناکی بیش نبود  به قول نادر ابراهیمی که میگه ( فراموشی را بستاییم یاد انسان را بیمار میکند ) اری یاد تو و نبودنت مرا بیمار کرده چه کسی درک خواهد کرد قلب شکسته مرا ،لرزش دستانم را، بغض های فرو خورده ام و اشک های شبانه ام را ! درونم تگرگی برپاست و با ترس و وحشت به دیواره های قلبم فرو می اید اخر میدانی مادر نگرانم می دانی برای چه چیز برای سال های روبه رو برای لحظاتی که نیستی برای تا ابد نیامدنت اری دلم زخم دارم رفتی و روزهایم همانند روزگار آهنی زنگ زده ای شده که با هر تکانی با هر بهانه به گریه می افتد یک روز خواهم رفت از اینجا و چمدان دلتنگی روزهای نبودنت را با خودم به دور دست ها خواهم برد میترسم گم شوم در میان دنیای خیالی ام که امده ای و من بار و بندیل دلتنگی ام را باز کنم و از نبودنت بگویم آخ مادر ای کاش می امدی! دگر هیچ چیز زیبا نیست حتی درخشش بلور های برف ،شکوفه های درخت انار هیچ چیزی در سر جایش نیس تاریکی چون بیشه ای سخت فرش پهن کرده کجایی آخر زندگی تلخی هایش را مهمان دلمان کرده تو نمیخاهی باز گردی مادر! دوست داری پرنده ای باشم رها ،مطلق پرواز کنم و بی مادرهایم رو فریاد بزنم

تو باز خواهی گشت مادر دلم خوش است به این دروغ به امدنت به در آغوش کشیدنت به بوسیدنت !رفتنت در باورم نیس ای کاش امدنت باورم باشد آخ غم بی پایان .

یا رب هوای زیستن بدون مادر چنین سنگین چرا باید!

تاریخ نگارش :1402/8/8

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *