نامه‌ای به حیوان خانگی من مخمصه

222
2

نویسنده: مریم صالحی

گیرنده :مخمصه

ای شتری که همیشه در خانه ما مینشینی سلام !

این متن خرده دردنامه ای از یک قربانی سر در گریبان فرونشسته است .

وقتی در دالان تنهایی خویش به دنبال جامه سفیدی میگشتم تا با عطر یاس موسیقی از عشق بنوازم تو با هر آنچه در چنته داشتی در من تنیده بودی پیش از آنکه خود را باور کنم ؛ تو همان حیوان وحشی بودی که من در خانه خود به اشتباه نگاه میداشتم !

سالهایی را به یاد دارم که کنجی خلوت میکردم و«آناکارنینا» میخواندم ؛ و تو با چنگال های بی رحمت  بغضی لاابالی را به من هدیه میدادی و با تمام وجودم میل به شرحه شرحه کردن هر آنچه که تو تقدیم مینمودی داشتم .

تو حیوانی نانجیب و  بی رحمی و آنقدر در من پیچیده بودی که گاهی با گوشت و استخوان خویش احساس میکردم مخمصه واقعی زندگی ام خودم هستم .

ای کاش نغمه مصیبت بار و شوم تو هرگز به گوشم اشنا نبود؛اما صدایت همان نواییست که بهتر از هر آن چه فکر کنی با آن اشنا هستم ؛ آنقدر در خانه ام مهمان شدی که ای کاش رگ های سیاه نفرت انگیزت را جوری میبریدم که خونت مانند سیلابی تو و دیگر مخمصه ها را با خود به قعر دره ای بی انتها ببرد .

روز های غبار آلود و خاکستری ام را هنوز که هنوز است در کنج دل وصله پینه زده ام نگاه داشته ام؛همان روز هایی که مرا هفته ای دو بار مانند بره ای معصوم اعدام میکردی و بوی تعفن حسرت را به مشامم میغلتاندی.

سی شبانه روز از تبعید تو میگذرد و من تو را به چاهی سیاه و خموش فرستادم و راه فراری برایت نگذاشتم ؛نمی دانم تا چه مدتی میتوانم تو را زندانی نگاه دارم اما زمانی که این نامه را خواندی بدان و آگاه باش که هیچ دادگاهی تو را تبرعه نخواهد کرد ؛ زیرا که تو در میان شیرین ترین لحظات زندگی ام رخنه میکردی و حتی به خاکسترم نیز آتش میزدی .

از وقتی که رفته ای هر روز سکه نور در آسمان به من لبخند میزند و با اشتیاق حیوان خانگی جدیدم را نوازش میکنم ؛ راستی هنوز با او آشنا نشده ای میتوانی به او سلام کنی ؟ نامش را  رهایی گذاشتم !

” از طرف کسی که دیگر تو را نمیخواهد “

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 دیدگاه برای “نامه‌ای به حیوان خانگی من مخمصه

  1. قلمتان سبز ،بسیار زیبا نوشته اید

  2. چقد زیبا و عالی😍 و پر از احساس