نامه‌ای به خواهرم

153
1

نویسنده: حنانه مظاهری

من و تو خوب می‎دونیم که زندگی ممکنه خیلی زود تموم بشه؛ همونطور که زندگی مامان زود تموم شد. پس باید همین الان قبل از اینکه زندگی یکی‌مون تموم بشه، به‌همدیگه بگیم که چقدر همدیگه رو دوست داریم. چون زندگی کوتاه‌تر از اونیه که فکرش رو می‌کنیم. 

من تا ابد دوست دارم بهت بگم و کاش بدونی که….

«چقدر دوستت دارم!»

«چقدر ستایشت می‌کنم!»

«و تو برام باارزش ترین آدم دنیایی!»

اگه قرار باشه دوباره همه‌مون بعد از مردن‌مون به دنیا بیایم، دوست دارم که دوباره تو خواهرم باشی.

اما کاش همونقدر که من دوستت دارم توهم دوستم می‌داشتی یا همون قدر که بهت اهمیت می‌دادم بهم اهمیت می‌دادی!

با اینکه خیلی دوستت دارم اما تو امشب من رو از دست دادی!

بهت گفته بودم که حالم خیلی بده!

بهت گفته بودم که فکر خودکشی دارم!

بهت گفته بودم اوضاع خیلی سخت می‌گذره!

بهت گفته بودم که افسردگی خیلی بدی دارم!

بهت گفته بودم خیلی تنهام!

بهت گفته بودم کارم خوب پیش نمیره!

تو کسی هستی که بهم وعده‌های توخالی می‌داد.

کسی که براش اهمیت نداشتم و تو اولویت‌هاش نبودم.

کسی که تو اوج روزهای افسردگی و تنهایی که افکار خودکشی داشتم، حس تنهاییم رو بیشتر کرد و بی‌اعتمادم کرد.

کسی که مسئولیت رفتارش رو قبول نکرد و من رو به خاطر غمگین‌شدن و اعتراضم به این موضوع، سرزنش کرد و باهام دعوا کرد. جوری دستکاری روانیم کرد که انگار من مقصرم که ناراحت شدم.

بله من امشب تو رو از دست دادم.

نمی‌دونم می‌تونم ببخشمت که تو این روزهای سخت، دوستات رو به من ترجیح دادی یا نه؟ 

یعنی به دوستات نمی‌تونی بابت دورهمی نه بگی؟ اما به منی که چندین هفته‌اس تنهام و افکار خودکشی دارم، می‌تونی نه بگی؟

اما اگر ببخشمت و رابطه‌ام رو باهات ادامه بدم، قطعا تا قبل از این اتفاق دیگه دوستت ندارم.

در واقع تو خود واقعیت رو نشونم دادی. بارها پرچم‌های قرمز این رابطه رو می‌دیدم که برات ارزشی ندارم اما امشب بهم ثابت شد. یک روز اینطوری برداشت میشه که در واقع تو بودی که من رو از دست دادی؛ نه من تو رو.

لازم دارم که تا یک ماه هیچ ارتباطی باهات نداشته باشم تا ببینم می‌تونم خوب بشم از این ضربه‌ای که زدی یا نه؟ اصلا تا یک ماه دیگه زنده‌ام؟ مطمئنم که تا قبلش دست به خودکشی موفق نمی‌زنم؟

فرستنده: حنانه مظاهری

گیرنده: حنانه مظاهری

تاریخ: ۰۲/۰۸/۱۴۰۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک دیدگاه برای “نامه‌ای به خواهرم

  1. از طرف كسي كه افسردگي داشته و هنوز گهگاهي باهاش دست و پنجه نرم ميكنه بايد بهت بگم كه ما همه چيزو سياه ميبينيم، همه رو سياه ميبينيم وناخواسته زندگي رو براي ادمايي كه اتفاقا دوستشون داريمو دوستمون دارن سياه ميكنيم، افسردگي توهم مياره، خودخواهي مياره، كم بود توجه و اعتماد بنفسمون ازما هيولايي ميسازه كه فك ميكنيم زمين و زمان اومدن براي ازبين بردن ما و دامن زدن به حال بد، هركمكي رو ترحم و هر دوستي رو دشمني و هر خوبي رو بدي تلقي ميكنيم، اطرافيانمون رو گيج و ناتوان ميكنيم، چون صادقانه اش اينه كه فقط توقع داريم پابه پامون غصه بخورن و دركمون كنن و حتي اوناهم خوشحال نباشن، ستايش نميكنيم حسرت ميخوريم، از خوشحاليشون ناراحتيم، از خنديدنشون گريمون ميگيره و فك ميكنيم چققدر ناتوانيم و تمام حسايي كه داريمو انتقال ميديم و بهشون احساس گناه ميديم و در نهايت باعث ميشيم انتخاب كنن، كه از ما خسته بشن، از ما متنفر بشن و ديگه بگردن دنبال خوشحالي خودشون
    چون به اين باور ميرسن كه كاري از دستشون بر نمياد.
    ولي دنيا حول محور ما نميچرخه،حق هميشه با ما نيست
    ادما حق انتخاب دارن، حق دارن خوشحال باشن، زندگي كنن، و حتي دست از كمك و تلاش براي عزيزانشون هم بردارن و به فكر پيشرفت تنها خودشون باشن..
    مسئوليت زندگيتو ناراحتيو حال بدو افسردگيتو قبول كن
    به اطرافيانت محبت كن و محبت بپذير و همه ي دوروبرياتو با تمام نواقص واشتباهات و خوبي هايي كه دارن رو بپذير، همونجور كه بقيه اينكارو كردن
    مطمئن باش دراي تازه اي به روت باز ميشه..
    اميدوارم از الان به بعد به جاي اينكه از ناراحتي و افسردگيات بنويسي خوشحالياتو جار بزني