نامه‌ای به همسرم

227
0

نویسنده: زهرا صدیقی

به نام آفریننده‌ی عشقِ پاکِ تو در دلم

خورشید آسمانم

دلبرجانم…

خورشیدِ آسمانِ من…

مسعودم سلام…

حدود ۷ ماه و ۲۴ روز از ازدواجمان می‌گذرد. در این مدت اتفاقات متفاوتی را پشت سر گذاشتیم. با وجود تمام سختی ها و مشکلاتی که بود، ولی کم نیاوردیم. مبادا فکر کنی در همه این مدت ذره ای از احساسم به تو کم شده، هرگز، بلکه عشق من به تو روز به روز بیشتر شده و مثل درختی در عمق جانم ریشه دوانده. طوری که دیگر ثانیه‌ای زندگی بدون تو برایم ممکن نیست. حتی فکرش را هم نمی‌توانم بکنم.

همسرِ مهربانم از تو ممنونم. ممنونم که با حضورت به زندگی­ام رنگ دادی، ممنونم که تکیه گاهم شدی، ممنونم که همیشه از من حمایت کردی و مراقبم بودی.

خورشیدِ آسمانم اگر بخواهم زیبایی حضور تو را در زندگی­ام تفسیر کنم، شاید واژگانم به خوبی گویای همه چیز نباشد، بنابراین من تو را به تماشای عکس‌هایم قبل از آمدنت و بعد از آمدنت دعوت می‌کنم. شاید تا کنون دقت نکرده باشی، اما لبخندهایم… لبخندهایم با آمدنت واقعی شده‌اند، از اعماق وجودم می‌خندم و خوشحالم که تو در کنار منی.

اگر تو را به نام خورشید صدا بزنم، اشتباه نیست، چرا که در آسمانِ تاریکِ من همچون خورشیدی تابیدی و به من زندگی بخشیدی، تو به من روح عشق را هدیه دادی. تو تنها دلیل من برای ادامه زندگی هستی. می‌خواهم در کنار تو به تمام هدف‌ها و آرزوهایم برسم. نه، در واقع به هدف‌ها و آرزوهایمان برسیم. آرزوهای من با وجود تو معنا دارند و بدون تو دیگر آرزویی نخواهم داشت.

راستی به تو گفته بودم؟ گفته بودم که چقدر به تو ایمان دارم؟ شاید بگویی کفر است، ولی نه، من کفر نمی‌گویم، بعد از خدا تو تمام ایمان منی. طوری باورت دارم، که خودم را تاکنون این چنین باور نداشته‌ام. هر زمان که نزدیک بود از روی ناراحتی یا عصبانیت تصمیم اشتباهی بگیرم، تو مرا به آرامش دعوت کردی و راه درست را نشانم دادی.

همسرجانم تو تمام زندگی منی… ممنونم که هستی…

دوستت دارم

از طرف ماهدخت برسد به دست خورشید آسمانم، مسعودم

مهرماه1402

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *