نامه‌ای برای خودم

100
0

نویسنده: فرشته رضائی

سلام
امروز تصمیم گرفتم بر‌خلاف همیشه که با هم حرف می‌زنیم، می‌خندیم، بحث ‌می‌کنیم، دعوا می‌کنیم، تو سر و کله‌ی هم می‌زنیم و … برات بنویسم.
هیجان انگیزه، نه؟
شاید پیش خودت فکر کنی چی شده که من قلم به دست شدم!
می‌دونم که هردومون نوشتن رو دوست داریم، ولی تا حالا نامه‌ای بین‌مون رد و بدل نشده؛ نمی‌دونم چی بگم و چه‌جوری شروع کنم؟!
انگار هول شدم…
شاید بهتره اول ازت دلجویی کنم؛ می‌دونم گاهی وقتا حواسم بهت نبوده، اذیتت کردم و حرصتو درآوردم؛ خودمو بی‌تقصیر نمیدونم و بابت همه‌شون ازت معذرت می‌خوام.
همیشه همه‌چی اونطوری که ما می‌خوایم پیش نمیره…
میشه منو ببخشی؟
وقتی درسم رو جدی نگرفتم و همون ترم اول از دانشگاه انصراف دادم.
خیلی بهت سخت گذشت؛ نمیتونستی هضمش کنی…
منی که عاشق درس خوندن بودم، یهو قیدشو زدم؛ اما…
خوب! رشته‌مو دوست نداشتم، دانشگاهمو دوست نداشتم و…
بگذریم؛ یادآوریش اذیت مون می‌کنه؛ البته اینم بگم، الان دارم جبرانش می‌کنم.
حالا دیگه بریم سراغ اتفاقات شیرین‌مون…
منظورم وقتهاییه که تو رو خوشحال می‌کنم، میرم سراغ کارهایی که تو دوست داری، چیزایی رو میخرم که تو
می‌خوای.
این‌جور موقع هاس که اون حس قشنگ میاد سراغم…
یادته وقتی میرفتم کلاس نقاشی، مربی جلسه‌ی اول گفت:«قبل از این که کارمون و با رنگ و قلمو شروع کنیم، چند هفته‌ای طراحی می‌کنیم»؛ چقدر ذوق کردم!
با این‌که کمی بلد بودم ولی دوست داشتم بهتر و اصولی‌تر یاد بگیرم، چون می‌دونستم توأم دلت می‌خواد.
همون روز بعد از کلاس رفتم و وسایلشو خریدم. هنوزم همه‌ی اون طرح‌ها رو دارم و وقتی نگاشون می‌کنم مزه‌ی شیرین اونموقع رو حس می‌کنم. بعد از اونم که نقاشی رو شروع کردیم، وای که چقدر از قاتی کردن رنگها با هم لذت می‌بردم؛ تا به اون رنگ دلخواهم نمیرسیدم دست بردار نبودم؛ وقتی رنگ همونی می‌شد که میخواستم، چشمام از خوشحالی برق میزد؛ بیشتر رنگ های مات و می‌پسندیدم…
همیشه دلم می‌خواست کاری که دوست دارم رو تجربه کنم. وقتی شرایط مهیا شد، از ته قلبم برای خودمون خوشحال بودم. روز اول تپش قلب داشتم
یه حس…
نگرانی، ترس و شایدم اشتیاق
خداروشکر همه چی خوب پیش رفت
با همه‌ی این‌ها، من یه جایی از زندگیم همیشه حواسم بهت بوده.
اگه گفتی کجا؟
بله درست گفتی، همون موقع که دوستامو انتخاب کردم. اونقدر با دقت این کارو انجام دادم که تو ازم راضی باشی؛ البته لطف خدا هم همیشه شامل حالم بوده و تونستم بهترین‌ها رو انتخاب کنم.
من همه ی این کارها رو فقط و فقط به خاطر خودت انجام دادم.
خوب دیگه، فکر کنم به اندازه کافی خاطره بازی کردیم و همه‌ی اینا رو گفتم که تو رو از تصمیمم با خبر کنم.
من می‌خوام با کمک خدایی که حتی بیشتر از من دوستت داره، بیشتر از قبل هواتو داشته باشم؛ به خواسته هامون بیشتر توجه کنم تا بیشتر بخندیم، بیشتر ذوق کنیم، بیشتر بقیه رو خوشحال کنیم، بیشتر هوای خانواده وخودمون و دوستامونو داشته باشیم؛ پس تو هم با همراهیت دلم رو گرم کن.
تا یادم نرفته، اگه خواستی بازم برات نامه می‌نویسم.

۲۴/۸/۱۴۰۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *