نامه‌ای به فلسطین

239
0

نویسنده: زینب عبدیان

فلسطین عزیزم، سلام.
حالت چطور است؟
حال کودکانت چطور؟
برایم بنویس از احوال رهف!
شک ندارم جثه‌ی نحیفش را چون مادری عاشق بغل کرده‌ای
فلسطین عزیزم، برایم بنویس!
‏از آلاء وقتی قبل از اصابت موشک داشت آرزوهایش را بازی می‌کرد
‏برایم بنویس!
‏از حمزه وقتی خوشحال از روزه‌دار بودن در کوچه‌ها راه می‌رفت بی آنکه بداند دیگر هیچوقت رنگ آسمان غروب زیبایت را به خود نخواهد دید
فلسطین عزیزم، ‏برایم بنویس!
‏از محمد الدره، وقتی گلوله‌ای به او شلیک شد، و ناگاه چشمان گریانش بر روی زانوان پدرش خشک شدند
‏برایم بنویس!
‏به من بگو، دردهایت را، رنج هایت را
قول می‌دهم شانه‌هایم تکیه‌گاهی خواهند شد برای ابرهای غمگینت
فلسطین عزیزم
من نمی‌دانم ذره های کدام خاک گهواره‌ای شده‌اند برای رهف
من نمی‌دانم آرزوهای آلاء از شاخه‌های کدام درخت زیتون سر برخواهند آورد
من نمی‌دانم کدام کوچه صدای آخرین خنده‌های حمزه را شنیده است
من نمی‌دانم کدام دیوار از دیدن چهره‌ی ترسان و معصوم محمد فرو ریخته است
اما یک چیز را خوب می‌دانم
که حال تو خوب خواهد شد
حال کودکانت هم…
دوست‌دار تو، زینب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *