نامه ای برای چسباندن به دیوار!

179
0

نویسنده: محمد معارف‌وند

سلام!

پرستار می‌گوید این سومین نامه‌ای است که برایت می‌نویسم. امروز دو نفری کل خانه را زیر و رو کردیم، اما دو نامه قبلی پیدا نشد که نشد. نمی‌دانم نامه‌ها را کجا گذاشته‌ام. حتی خاطرم نیست متن نامه‌ها چه بود. این شد که تصمیم گرفتم این یکی را به دیوار اتاق، درست روبه‌روی تخت بچسبانم تا هر صبح که چشم باز می‌کنی، اول این نامه را ببینی. راستی، خواندن که هنوز یادت نرفته پیرمرد!

امان از آلزایمر! هنوز خودم را معرفی نکردم. من خود تو هستم که این نامه را در تاریخ بیست و دوم آذرماه هزار و چهارصد و دو برایت می‌نویسم. دکتر گفته تمرین را فراموش نکن. به عنوان اولین تمرین بعد از بیداری، از پرستار تاریخ امروز را بپرس و حساب کن که چه مدت از نگارش این نامه گذشته است. اگر نمی‌توانی هم اشکالی ندارد. چون حساب و کتاب برای من هم سخت شده است. پس به خاطر نتوانستن، خودت را سرزنش نکن.

این روزها خیلی چیزها را فراموش می‌کنم و بدتر شدن شرایط، گریزناپذیر است. گفتم تا هنوز قدری حافظه برایم مانده، چیزهایی را که در خاطرم هست، برایت بنویسم تا در آینده با خواندن این نامه مرورشان کنی. البته فقط چند خاطره قدیمی در گوشه ذهنم مانده‌اند و تازه آن هم کم‌رنگ و در قالب چند فریم. انگار از هر کدامشان چند عکس گرفته‌اند و در پستوی ذهنم جاساز کرده‌اند. به قاب عکس کوچکی که روی میز سمت راست تخت هست، نگاه کن. آن خانم زیبایی که سر روی شانه‌ات گذاشته و لبخندی گوشه لب دارد، همسرت است. به تو می‌گویم که زندگی خوبی داشتید و حسرتی از این بابت نداشته‌باش. از دست دادن، غم و ترس دارد. اما بی‌تعارف، خوشحالم که زودتر به رحمت خدا رفت و این روزها را ندید. چون خودم حس می‌کنم که زندگی در این شرایط چقدر سخت است و خوشحال‌ترم که جایمان عوض نشد تا او به جای من بماند و این سختی‌ها را به دوش بکشد. بیست و چهار عکس دو نفره در یک آلبوم، کنار همان قاب عکس کوچک داریم. هرروز آنها را ورق می‌زنم و الآن که نامه را می‌نویسم، فقط از چهار عکس، خاطره دارم. تو هم هرروز ورق بزن. حتی اگر باعث شود یک خاطره در ذهنت بماند، ارزشش را دارد.

امروز خانم مهربانی، پیرتر ولی حال و حوصله‌دارتر از خودم، به دیدنم آمده‌بود. سی‌تا، چهل‌تا یا نمی‌دانم هزارتا، خلاصه کلی مجله جدول با خودش آورده‌بود که حل کنم. کنارم نشست و کلی از یک جدول را حل کرد. فقط مداد دست من بود و هی خودش می‌گفت و من می‌نوشتم و قربان‌صدقه‌ام می‌رفت. می‌گفت خواهرم است، اما من فقط از روی محبتش می‌توانم حدس بزنم که راست می‌گوید. با چند نفر پیر و جوان تماس تصویری گرفت. یکی مرا برادرش خطاب می‌کرد و یکی عمو و خلاصه کلی با هم گپ زدیم. من که نمی‌شناختم، اما دعوتشان کردم به خانه. خواهر گفت که آنها خارج هستند و خیلی دور. نمی‌دانم این خارج کجاست. الآن که برایت می‌نویسم، فقط شیراز را در حد چند تصویر یادم مانده که دریا و جنگل داشت و یک حرم و بازار خیلی بزرگ و یک پل روی رودخانه که شبهای قشنگی داشت و یک مقبره حافظ که این یکی را فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت یادم برود. چون کتاب شعرش روی میز ناهارخوری است و پرستار برایم از شعرهایش می‌خواند و تصویر مقبره‌اش جلوی ذهنم نقش می‌بندد. خلاصه اگر زنی با جدول آمد و گفت خواهرت است، با او خوب رفتار کن. البته آن‌قدر مهربان است که اگر بخواهی هم، نمی‌توانی با او کج‌خلقی کنی. این را بداخلاق‌ترین پیرمرد کل تهران و شیراز و خارج، که من باشم، به تو قول می‌دهم!

این روزها پرستار برایم پوشک بزرگسال می‌بندد. با این خیلی مشکل دارم. شرم دارم که از آن استفاده کنم. اما هربار با این بنده‌خدا بحث کردم و پوشک را کنار گذاشتم، از اتفاقات بعدی‌اش خیلی شرمنده‌تر شدم. پس‌ سعی کن کنار بیایی و استفاده کنی. در مورد پرستار هم بگویم که دلسوز است و زحمت‌کش. شاید تو به خاطر نیاوری، اما من این روزها می‌بینم که مادرانه برایم زحمت می‌کشد. راستی گفتم مادر. از مادر فقط یک عکس دارم و آن هم گوشه ویترینی کنج سالن پذیرایی است. مادر را با همان عکس می‌شناسم و خاطره کم‌رنگی که از روز خاکسپاری‌اش در ذهنم مانده است. خدا رحمتش کند.

یادآوری می‌کنم همین الآن که دارم این نامه را می‌نویسم، در حقیقت تلاشی‌است برای بهبود زندگی. صادقانه اسمش را نمی‌شود زندگی گذاشت، اما عمر دست خداست. پس حتی اگر جام زهر هم باشد، مادامی‌که خالی نشده، با حبه قندی می‌شود شیرینش کرد و جرعه‌ای نوشید. گمان می‌کنم این نامه،‌ می‌تواند حبه قند تو باشد. راستی، گفتم قند! می‌دانم که عاشقش هستی، اما مبادا چشم پرستار را دور دیدی، در مصرف قند زیاده‌روی کنی! ضرر دارد، از ما گفتن! حالا وقتش رسیده که مثل پیرمردهای خوب، پوشک عوض کنی، دست و رویی بشویی و صبحانه‌ای که پرستار آماده کرده بخوری. تشکر یادت نرود.

بدرود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *