نامه‌ای برای بهترین کس

68
0

نویسنده:فاطمه هدائی

گیرنده: مادربزرگ آسمانی.

وصال تو گر جان بود خریدارم.

مادر بزرگ  عزیزم،از زمان پر کشیدنت دو سال میگذرد امّا انگاربیست سال میگذرد و من ناباورانه  این لحظات را می شمارم چقدر روزها و هفته ها و ماه ها سنگین میگذرد گویی به زنجیرکشیده شدند و اینقدر آرام و نفس گیر میگذرد.مادر بزرگ عزیزتر از جانم  کاش  بودی  و من مثل گذشته ها سر روی زانوهایت  میگذاشتم  و با آن دستان گرم  و چروکیده ات موهایم  را نوازش می کردی و برایم می بافتی.

با آن صبر و حوصله ی فراوانی که  داشتی  همیشه همه را به خوبی  و خوبی کردن دعوت میکردی، ندیدم  حتی یکبار هم به تندی سخن بگویی  و کسی از دستت  رنجیده باشد.

نعمتی  از نعمت های خداوند بودی درخانه ی  ما  که  همیشه رحمتت  وخوبی هایت  نثار ما میشد.

وقتی یادم می آید که با کمترین کاری که برایت انجام می دادم چقدر دعای خیر برایم میکردی ،  و همیشه میگفتی ننه جان انشاﷲ عاقبت بخیر شوی.

چقدر دلم میخواهد تا بودی درکنارم و من فقط یک لیوان آب برایت می آوردم تا دوباره  آن دعاهای زیبایت را درحقم می کردی.

مادر بزرگ عزیزم تا وقتی که بودی خیلی دوستت  داشتم حال بیشتر از قبل دوستت دارم.

 درستهِ که جِسمَت درکنار من نیست ولی یاد ونام  و روح توهمیشه  و همه جا در ذهن و جان من زنده  است.

مادر بزرگ عزیزم خدا را شاکرم  که  عمر باعزت به شما عطا کرد و در سلامتی و در حال خوش  چشم از دنیا گشودی.

باعث افتخار و مایه ی سعادتم  بود  که درکنارت  زندگی  میکردم و زندگی کردن ، محبت کردن،صبرو حوصله  را تو به من آموختی.

مادر بزرگ عزیزم مرا ببخش  که در هیاهوی  زندگی  گاهی  دیر به دیر بر سر مزارت می آیم،  وقتی که دلم برایت  تنگ میشود  درهرکجا که باشم با تو سخن  می گویم و تو را در کنار خود حس میکنم.

آبان ماه پاییز 1402

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *