نامه‌ای به بهترین اتفاق زندگیم: پسرم

21
0

نویسنده:زینب شکوهی

سلام میوه دلم،خوبی دلبندم ؟!دنیای کودکی، با همه ی تلخیها وشیرینی‌هایش حس و حال نابی دارد…پس مطمئنم که خوبی.

بهترینم ،نمی‌دانی از این فرصت پیش آمده برای حرف‌های مادر پسری چقدر خوشحالم !!..

شیره ی وجودم…به نظر من، دلیل خلقت پسر این بود که هیچ مادری در هیچ شرایطی احساس تنهایی و ناامیدی نکند و یک پدر همیشه یار و یاوری داشته باشد بی چون وچرایی…

 جانانم :خوشحالم که بعضی وقت‌ها مراشریک بازی‌های کودکانه ات می‌کنی، خوشحالم بابت اینکه با عشق کاردستی‌های قشنگی می‌سازی و به من هدیه می‌دهی ،خوشحالم که به تو اجازه می‌دهم خانه‌یمان را با اسباب بازی‌های ریز و درشتت به هم ریخته کنی ودردنیای خودت بی غصه مشغول بازی میشوی،خوشحالم از اینکه برایت عروسک خریدم، خوشحالم که با هم به موزیک مورد علاقت گوش می‌دهیم و با هم کلی حرکات خنده‌دار در می‌آوریم،خوشحالم که شب‌ها در رختخواب به حرف‌های قند و عسلت گوش می‌دهم غرق در لذت می‌شوم ،خوشحالم که هر روز و هر شب به تو یادآوری می‌کنم که چقدر دوستت دارم ….وبابت تمام این دل خوشی ها خدا را خیلی زیااااد شکر میکنم.

 اما…

 منو ببخش به که بعضی وقتها برای بازی با من کلی منتظرماندی،متاسفم که اسباب بازیی که قولش را امسال دادم هنوز برایت نخریده‌ام ،منو ببخش که بعضی وقت‌ها در عصبانیت سرت داد کشیدم یا بعضی وقت‌ها حرف فقط حرف من بود و بس. معذرت می‌خواهم که بعضی وقت‌ها فراموش می‌کردم که فقط یک پسر بچه جلوی من ایستاده نه یک مرد بزرگ.

 جگر گوشه‌ام،امشب در این نامه می‌خواهم به تو چند نصیحت بکنم، امیدوارم بپذیری…

 یادت باشد در این دنیا آدم زیاد است و انسان کم انسان بودن لازمه ی هر آدم است.

تنها چیزی که به تو توصیه می‌کنم با او صمیمی باشی کتاب است… چرا که بدون منت راهگشای تو می‌شود ،هیچ وقت ترکت نمی‌کند، صادقانه جوابت را می‌دهد و از همه مهمتر در هر شرایطی او را بخواهی با آغوش باز تو را می‌پذیرد .

دردانه ام ،هر وقت از چیزی دلسرد شدی، شهربازی که چرخ و فلکِ بزرگی داشت وتو با هیجان در آن تاب می‌خوردی را به یاد بیاور قصه‌های زندگی هم همینطور است …با جرقه ی شروع می‌شود و نمی‌دانی قرار است چه اتفاقی بیفتد!!اما کم کم ائج می‌گیرد و در انتها دوباره سر جای اولش می‌ایستد و پایان …پس این را بدان که همیشه زندگی یکنواخت نمی‌ماند .

تاج سرم ،خبر داری چه گنج گرانبهایی داری؟!! شاه دزدان خوب بلدند که چه بدزدند تا صاحبشان را بیقرار کنند .پس خیلی خوب مراقب <لبخند زیبا و انرژی بخشت باش>عزیزم.

 شب هنگام که تو غرق در خواب شیرینی، نمی‌دانم تا چه وقت سر انگشتانم مشغول بازی با موهای خوش عطرت است و من در حال بازخواست خودم هستم که چرا امروز چنین رفتاری کردم یا ای کاش بیشتر برایت وقت می‌گذاشتم ،یا… و با خود عهد می‌بندم که فردا حتماً مادر بهتری می‌شوم  .معصومیت چهره‌ات، عجب مرا شرمنده می‌کند حتی در خواب… مراببخش اگرمادرخوبی نبودم اما امشب نیز کنار رختخواب زیبایت عهد هرشب را با خود زمزمه میکنم.

نمی‌دانم حالا که نامه ی من به دستت برسد مفهوم واقعی حرف‌هایم را درک می‌کنی یا نه؟ اماخیلی خیلی خوشحال می‌شوم مرا به اندازه یک نامه به بهشت کودکیت دعوت کنی .

راستی پاسخ نامه‌ام را در دفتر نامه‌ها بده …بله ،همان دفتری که برای موقعِ قهر و دلخوری و یا اگر نتوانستیم حرف‌هایمان را رودر رو به هم بگوییم توی آن می‌نوشتیم و می‌خواندیم و پاسخ همدیگر را دوباره در همان دفتر مینوشتیم.

 برای هزارمین بار اعتراف می‌کنم ایده ات راجع به دفتر نامه‌ها فوق العاده بوده باهوشم.

 دلبندم امیدوارم اگر روزی اشکی از چشمانم چکید با لمس کردن دستان کودکانه و پر مهرتواز روی صورتم پاک شود و اگر روزی پدرت به یاری نیاز پیدا کرد تنها دست گرم تو به عنوان حمایت روی شانه‌اش بنشیند .پس هیچ وقت وجود پاکت را از ما دریغ نکن…

 نمی‌دانم کلمه خیلی را چطور ادا کنم که در نظرت خیلی جلوه کند، اما این را فراموش نکن که من و پدرت تو را خیلیییی خیلی دوست داریم. پسرعزیزم،از تو ممنونم که با زود بخشیدن هایت، شیطنت‌هایت قهر و آشتی‌های بچگانه‌ات به من و بابا مهمترین درس زندگی  یعنی( در لحظه زندگی کردن)را یاد دادی.

ممنونم که به ما یاد دادی شاد، مهربان و بخشنده باشیم( بزرگ مرد کوچکم همیشه بزرگ بمان).

دوستت دارم… ازطرف     مامان زینب

1402/10/9

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *