نامه‌ای به طبیب عشق

38
2

نویسنده: میترا شاهسونی

به نام خدا

سلام

نامه ای به طبیب عشق

از اولین روز آشنایی برایم غریبه نبودی، انگار تمام رازهایم را میدانستی. بیستم مهرماه بود و به دیدار حضرت حافظ رفته بودم، برای من که هر روز بزرگ‌داشت اوست و در لحظه‌‌هایم نغمه غزل‌هایش جاری، اما شاید قرار بود بیایم و تو را ببینم. از همان روز برایت نوشتم و نوشتم. درد داشتم و درمانم عشق بود.

خدا را از طبیب من بپرسید

که آخر کی شود این ناتوان به

ای که طبیب خسته‌ای روی زبان من ببین

کاین دم و دود سینه‌ام بار دل است بر زبان

و حالا برای هشتمین سالگرد عاشقی‌مان مینویسم

برای تو که هربار تحسینم کردی و به جای پا و راه رفتن که غایت آرزویم بود؛ با قلم‌موی عشقت بال‌های پروازم را کشیدی….

برای تو که هر بار بیقرار شدم، آرامم شدی. حتی آن روزهایی که فکر میکردم تنهایم گذاشتی، از دور هوایم را داشتی،  فقط میخواستی من سرسخت‌تر شوم.

برای تو که فقط خوبی‌هایم را دیدی و زمانهایی که احساس کردم دوست‌داشتنی نیستم، دوستم داشتی.

برای تو که نجاتم دادی از باتلاق مقایسه و سرزنش. مرا توانمند دیدی و باور توانستن را بر روح و جانم جاری کردی. خودم خواسته بودم از سادگی دل و خیالم دور شوم و تو مرا لبه‌ی پرتگاه بردی تا یاد بگیرم بپرم میان ترس ها،  اما آغوش‌ مهربانت باز بود برای حمایتم

برای تو که در خلوتگه درونم تمام خدا را نهادی و جایگاهم را بعنوان جای‌نشین خداوند نشان دادی. گفتی تو آمده‌ای که بندگی کنی، حال اگر چهره خدا شوی بر روی زمین

نه به تنها حیوانات و نباتات و جماد

هرچه در عالم امر است به فرمان تو میشود تا امر او را اجرا کنی

برای تو که کلامت اعجازیست که درهای معرفت را به رویم گشود.

مگر می‌شود از تو، با تو و برای تو نگفت؟!

عطر وجودت، شوق حضورت تمام جانم را فراگرفته و

این را نه فقط من، که واصلان جاری عشقت، فریاد می‌زنند

و ایمان دارم ،ثبت می‌ماند بر جریده عالم دوامت

٢٠/٧/1402

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 دیدگاه برای “نامه‌ای به طبیب عشق

  1. تا مرا عشقِ تو تعلیمِ سخن گفتن کرد
    خلق را وردِ زبان، مدحت و تحسینِ من است

  2. بسیار زیبا عالی بود.