نامه‌ای به غول چراغ جادو

100
0

نویسنده: علی اسماعیلی

غول عزیز چراغ،

با دلی پر از امید و مرکّبی مملو از شهد شیرین عشق، این سفر لفظی را به راه می‌اندازم تا خواهان قدرت جادویی تو در امور دل باشم. ای غول خیرخواه، ای که در محدوده‌های اثیری چراغ زندگی می‌کنی، از تو خواهش می‌کنم که قدرت خارق‌العاده‌ات را بر من ارزانی بداری و ملیله‌ای از محبت را بین خودم و زنی که اخگرهای عشق را در جانم شعله‌ور کرده است ببافی. حضور او شبیه یک سمفونی آسمانی است که هر نُتش در اعماق وجودم طنین انداز می‌شود و ذات مرا با اشتیاق عمیق به هم می زند. چشمان او، مانند گوی‌های کیهانی مجلل، اسرار کهکشان‌هایی را در خود جای داده‌اند که هنوز ناشناخته هستند، نگاه نورانی آنها در هسته وجودم نفوذ می‌کند. ای غول اثیری، به من هدیه‌ی تسخیر قلب او را عطا کن، تا بتوانیم با هم در سراسر جهان برقصیم، در آهنگ ابدی عشق در هم تنیده باشیم.

بگذار مهتاب نام مرا بر گوشش زمزمه کند و ارادت مرا در پهنه پر ستاره حمل کند، گویی خود آسمان‌ها توطئه می‌کنند تا روح‌های ما را متحد کنند. با جادوی بی کران خود، طلسم‌های افسون بباف تا آتش اشتیاق را در وجودش شعله ور کنی؛ چنان که بیابان در آرزوی باران است، چنان که آسمان شب در آرزوی ستاره‌ای تیرانداز است.

در این قلمرو ماورایی رویاها و آرزوها، اجازه بده مسیرهای ما مانند صور فلکی در هماهنگی کامل با هم تلاقی کنند. باشد که خوشبختی، گام‌های ما را هدایت کند و ما را به رویارویی‌های تصادفی هدایت کند که برای همیشه مسیر زندگی ما را تغییر خواهد داد. ای غول عارف، هر لحظه که می‌گذرد، بگذار جرقه بین ما روشن‌تر شود، مانند ابرنواختری که در طوفانی از شور و اشتیاق فوران می‌کند. همانطور که در مسیر پرپیچ و خم مهرورزی قدم می‌گذاریم، اجازه بده هر تعاملی با عشق دمدمی و فراواقعی آغشته شود. لحظات دنیوی را به گریزهای عجیب و غریب تبدیل کن، جایی که واقعیت و خیال در هم تنیده می‌شوند و مرزهای ممکن را محو می‌کنند. بگذار در هزارتوی عجایب، دست در دست هم از لبه‌های واقعیت عبور کنیم و در دنیایی که جلوی هوس‌ها و خواسته‌های ما زانو می زند و تغییر شکل می‌دهد پیمایش کنیم. ای غول افسونگر، به کلمات من جان بده و آنها را بر روی تابلوی سرنوشت بیفکن. با هنرمندی عارفانه‌ات، دلش را با ذکر نام من به تپش وادار، افکارش را در بینش‌های آینده‌مان در کنار هم غرق کن. به من قدرتی عطا فرما تا عشقی را در درون او شعله ور سازم که درخشان تر از خورشید، خشن‌تر از طوفان، و جاودانه مانند خود کیهان است.

ای غول امکانات بی نهایت، التماس پرشور خود را در دستان تو می‌گذارم. این قلب شکننده‌ام را بگیر و به آغوش مهربان عشقش بسپار. در عوض، تا ابد سپاسگزار خواهم بود و نام تو را بر صورت فلکی عمیق‌ترین سپاسگزاری خود حک می‌کنم.

با عشق و انتظار

علی اسماعیلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *