نامه ای به خانه قدیمی که ساکن آن هستم

128
0

نویسنده: محدثه عبدالحمیدی

از تو متنفرم

از دیوار ها و اجر هایت حتی در های قدیمی طوسی رنگت با آن شیشه های  رنگیشان از اتاق های کوچک و بزرگت که فقط می توانند انباری باشند از ان پنچره های چرک گرفته که نمای شهر را کثیف می کنند و حتی ان درخت های خوش رنک و بلند که جلوی پنچره هایت قد علم کردند .

تو برایم یادآور روز های از دست رفته زندگی در میان هوای سرد درز کرده از پنچره هایت در زیبا ترین پاییز سال هستی . روز های که رنگ پلاستیک ها را با درد زحمت. روی  دیوار هایت پاشیدیم در حالی که دوران خوش نامزدی را طی می کردیم و غصه زندگی در خانه ای که تو باشی  را نمی خوردیم . روز هایی شیرین زندگانی را گذراندیم بی انکه متوجه باشیم زندگی در تو چقدر می تواند زجر آور باشد .

دوست دارم داستان معماری که تو را ساخته است بدانم بی شک جز کم هوش ترین ادم ها بوده که چنین اثر نامبارکی را از خود به جا گذاشته است قطعا اگر حالا زنده بود از وجود تو شرمنده می شد.

من هر چقدر هم از تو متنفر باشم باز هم مجبور به ادامه زندگی در درون تو هستم مجبورم هر  روز صبح عطر گل نرگس را میان گل های مصنوعی قرار دهم و بوی زندگی را به جریان بیندازم تا ثابت کرده باشم زن زندگی هستم در هر خانه ای حتی خانه خرابه ای مثل تو .

و  من مجبورم برای مدت نا معلومی در کنار تو بمانم اما هرچه هست و هرچه خواهد شد من از تو متنفر خواهم ماند .

9/11/1402

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *