نامه‌ای به کسی که درونم زندگی می‌کند

114
1

نویسنده: ترانه یزدان پرست

گیرنده :روح من

  1. مورخ :10/8/1402

به نام آنکه تو را در وجودم دمید

بی امان اشک میریزم ، زمانی که باید بخندم میخندم وقتی باید بمانم میمانم و هر گاه که نسیم رفتن کفش هایم را لمس کند  بی شک خواهم رفت .

اینها را تو به من آموختی که برای زیستن نیازی به خنجر کشیدن ، نفرت، ستم  و دروغ گویی ندارم ؛ تو آنچنان شجاع و زیبایی که گاهی وقت ها  انگشت حیرت بر دهان میگیرم و خداوند خویش را ستایش میکنم؛ بهر هر آنچه که در تو آکنده است.

آن شب را بیاد بیاور که تلاطم امواج و شوریدگی به مانند اسبی دیوانه و افسار گسیخته بر هر آنچه که در بر داشتم چیره شده بود ؛ آنچنان زندگی را جدی گرفته بودم که گویی چسبیدن بال پروانه های بخت برگشته درون باران نیز از بد اقبالی من است .

من خویش تن خود را دو دستی به ظلمت و نا امیدی پیشکش کرده بودم و تنها من و تو و خدا خبر داشتیم که چه بر سرم آمده بود .

 همان شب بود که من را از مرداب بیرون کشیدی و به این مرغ بی بال و پر سر بریده پرواز کردن آموختی و قلمی به من دادی و کتابی و با  آن صدایت که فوق تصور بشریت است ؛آرام در وجودم زمزمه کردی و گفتی :((انسان ها دوست دارند با کوله پشتی های سنگین سفر کنند که هیچ نیازی به آن ندارند ،هر زمان که آماده بودی فقط کافیست کوله پشتی که از افسوس هایت پر کرده ای را زمین بیندازی و دستت را به من بدهی ))

از آن شب تا به امروز که این نامه را برایت با جوهر قلب خویش مینویسم  گویی وجودم در آن پاییز زیبا لانه کرده است و حتی دست نوشته هایم نیز این روز ها بوی  انار و نارنگی میدهد و گوش دل و جانم را صدای شیرین گنجشک های سحرخیز مهر و موم ساخته است .

نمیدانم این نامه چه زمانی به دستت برسد شاید تا آن زمان دیگر اثری بجز همین نامه از من باقی نمانده باشد اما میخواهم بدانی، تو دلیلی بودی که مانند دیگر مسافران سنگین بار نزیستم و تیشه به ریشه خود نینداختم ؛ تو دنج ترین هدیه خدا به من بودی امیدوارم توانسته باشم از تو به خوبی مراقبت کنم .

” دوست دار تو ترانه ، دختری که درونش زندگی میکنی “

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک دیدگاه برای “نامه‌ای به کسی که درونم زندگی می‌کند

  1. چقد احساسی و زیبا 🥲🥲