خدای من، خدای بی همتای من، ای یگانه‌ هستی من

124
0

نویسنده: اکرم نوری

گیرنده: قلم

قلم! با این‌که تاریکی دایره ذهنم را احاطه کرده است، با این‌که همه جای اتاق سیاه است، با این‌که خواب روی تنم سنگینی می‌کند و شب از نیمه گذشته است،

نمی‌توانم خودم را راضی کنم که تو را بی آن‌که چند سطری برایت نوشته باشم لای دفتر بخوابانم

 و با آن‌که الان یک ساعت هم نیست که از تو دورم، نمی‌توانم بیخیال تو باشم.

قلم‌ جانم، خدای مهربان من!

من این‌جا دارم سیاه‌ترین شب‌های عمرم را می‌گذارم. تلخیِ قرص‌های زیرزبونی و فشار آن پرستار بی‌انصافِ بی‌رحم که سعی دارد با تزریقِ آرامبخش تو را از من بگیرد، از طرف دیگر فشار بی‌غیرتی و وقاحت منگنه که موهایم را از ته تراشید و ماه‌های آخر عمر مرا به امروز و فردا کردن تلف کرده است،

ای‌ها همه آزارم می‌دهد ولی نه تنهایی می‌تواند بین من و تو جدایی بیندازد ، نه این قرص‌های روی میز، سرطان لعنتی و نه این طناب معطل که هر دم مرا به مرگ دعوت می‌کند!

اصلا من و تو یعنی چه ؟

مگر روح بی جسم می‌تواند ؟

جسم، بی‌روح ؟

نه

تو خون جاری در رگ‌‌های منی

روح در جسم من !

قلب من فقط به امید تو می‌تپد که هستی، وجود داری و من می‌توانم هر شب تو را در آغوش بفشارم و هر روز احساس کنم بزرگ‌ترین و داراترین زن دنیا هستم !

مگر نه این‌که بزرگ‌ترین دارایی انسان قلم است و عشق، بزرگ‌ترین خصلت او؟

پس من که عشقی چنین بزرگ در دل دارم چرا عاشق‌ترین زن دنیا نباشم؟

بزرگترین زنی که عشق دنیا در قلب اوست…

پس من خوشبخت‌ترین زن دنیا هستم؛ زیرا تو با دستان من می‌رقصی

و مرا به همه‌ی شادی‌ها دعوت می‌کنی؛ و کسی که شاد است چرا خوشبخت نباشد؟ و کسی که شاداب‌ترین است چگونه خوشبت‌ترین زن دنیا نباشد؟

آه قلم، نور چشم من!

با تو من بهترین زن دنیا هستم؛ زیرا توانسته‌ام که در دردناک‌ترین لحظه‌ها، لحظاتی که نه خدا و نه شیطان و نه هیچ‌کس نتوانسته‌ است سرریزشدنم را از لذت کلمات تو مهار کند،

با تو توانسته‌ام زن بزرگی باشم و متورم‌ترین توده‌های شهوت را که نهایت هوس حیوان است، برای رسیدن به بلندترین درجات عشق انسانی مهار کنم!

و کسی که تا این حد به شهوت خود مسلط است، چرا ادعا نکند که مقتدرترین زن دنیاست؟

داناترین زنم؛ که توانسته‌ام تو را داشته باشم…

و تو بزرگ‌ترین گنج دنیایی، زیرا در عوض تو هیچ چیز نمی توان گرفت که با تو برابر باشد. پس من که تو را دارم، چرا ادعا نکنم که داراترین زن دنیا هستم؟

و من که با تو تا این درجه از بزرگی رسیده‌ام، چرا مغرور نباشم؟

من مغرور مغرور مغرور مطلقم! قلم!

و افتخار من این است که بنده‌ی تو باشم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *