نامه‌ای به رییس شرکت

237
3

نویسنده: امین مهرا

فرستنده : کارمندی زحمتکش مشغول به کار  شرکت که خواهان افزایش حقوق یا ترفیع است

گیرنده : ریاست شرکتی که کارکنانش چند سالیست پاداش،ترفیع و افزایش حقوق نگرفتند

سلام، رئیس!

چه خبر؟ من آمده ام تا جراتم را در این نامه بریزم و دلم را به دریا بزنم. همانند صدای ناقوس کلیسا برای یک لحظه، لطفاً گوش کن و با دلت و با قلبت درک کن ، کلماتی که انتخاب می‌کنم مانند ضربه‌های قلم مو روی بوم هستند و تصویری واضح از احساسات من ایجاد می‌کنند. در اعماق وجودم آرزوی شب‌هایی که در آنها می‌توانم از واقعیت فرار کنم و چشمانم را به غم‌هایی که بر روحم سنگین است ببندم.

 این نامه یک التماس است، یک درخواست فروتنانه از شما. و این هم ضربه زننده: اگر روزی به دست من بیفتد، از تو می خواهم که درد جدایی بین کارکنان و خانواده هایشان  را از بین ببری و از مشغول ساختن آنها به امور کاری تا واپسین دقایق دامن  شب، بپرهیزی چراکه شاید دخترکی در شوق دیدار پدرش بی تابی بکند. به خاطر داشته باش که استرس و اضطراب از عقب‌ماندن، ما را به جلو نمی‌راند؛ عجبا، مسیری که در آن قدم گذاشته‌ایم سرابی بیش نیست و ازبیخ ما را از مسیر منتهی به زندگیِ سعادتمند منحرف کرده است.

 آره درست شنیدی ما را از از مسیر منتهی به زندگیِ سعادتمند دور نکن تا به جبر روزگار مجبور به  پنهان کردنش از دیگران شوی. چرا می پرسی؟ چون دردجدایی در هر نفسی است که می کشم و هر خاطره ای مرا آزار می دهد.

 در پی کامل بودن همه چیز  نباش و  نتایج امور را آنطور که هستیم، بپذیر! چراکه زیبایی کار فقط در چیزهای شاد نیست، بلکه در  در حقایق زمخت و خشن زندگی یافت می‌شود.

حتی در خواب یوسف نیز پس از هفت سال خشکسالی، دوباره برکت به سفره ها برگشت و گاوهای پوست و استخوان شده، گاوهای چاق شدند ولی من بعد از این چند سال در جوار شما پوستین دباغی شده ای بیش نیستم ،به خودت باز آی! که پشت این آسمان بلند ،آسمانِ بلند دیگریست. باز هم پرستاره.     

 موسم ترفیع و پاداش من فرا رسیده است که هیچ راه گریز دیگری نیست.

با ترفیع یا پاداش، من را عاشق کنید تا رسالتم این باشد که دو استکان چای داغ دیشلمه را درلحظات پرمجادله به سلامتی شما سربکشم.                                                                                                                       

هنگام خشم و حررات بهتر است بزرگتر از عقل ومنطق باشی و با قلبت به موضوع بنگری! چون در هر صورت افراد سطح بالا ، تو را از بالا خواهند نگریست و فرودستان با آه وحسرت !

 این فقط یک نامه نیست. این یک یادآوری دائمی ازحس  زیبایی است که برای همیشه از دست رفته است.

امیدوارم به جایی که من از آن می آیم برسید، رئیس. این نامه را در قلب خود نگه دارید. شاید، فقط شاید، برای شما چیزی ارزشمند شود، مانند خاطراتی که در تاریک ترین شب ها می درخشند.

در پایان، بگذار به تو یادآوری کنم که تو می‌توانی به رهبری خودت اعتماد کنی. تو دارای قدرت و استعدادهای منحصر به فردی هستی که می‌تواند تغییری برای خود و دیگران به همراه داشته باشد. با اراده و اعتماد به نفس، تو می‌توانی نقشی مهم در این دنیا ایفا کنی و تحولاتی را به وجود بیاوری.

با این حال، تو را به یاد می‌آورم که در این سفر، همیشه با خودت و دیگران مهربان باش. با احترام و همدلی، تو می‌توانی روابطی مستدام و معنادار برقرار کنی و به هدف‌هایت دست یابی.

با امید به آینده‌ای پر از امکانات و موفقیت‌ها برای تو، جسارتمندانه خاتمه می‌دهم. امیدوارم این نامه برای تو الهام بخش باشد و تو را به سمت رویایت هدایت کند.

با عشق و امید،

کارمندی با خرده ذوق نویسندگی ، خسته اما امیدوار

امین مهرا

30/7/1402

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 دیدگاه برای “نامه‌ای به رییس شرکت

  1. قلم زیبایی دارید.

  2. نامه قشنگی نوشتید …