نامه‌ایی به تو

42
0

نویسنده: سعیده صادقی

سلام من هنوزدارم بهت فکر میکنم همه نقاشی هام وداستانام از توعه ولی میدونی یادم رفته که تو بودی فکر میکردم خودمم ولی تو بودی

دیروز رفته بودم همون پارکه که تورو فراموش کردم همون جایی که وارد دنیای ادم بزرگا شدم همون روزی که شروع شد همه چی و تموم شد 

الان به خودت میگی هنوز که بچه و احمقی و هرچی تو دلمه میگم

ولی شاید ندونی من فقط پیش تو زبون باز میکنم میگم خستم…..

انگاری پیش توم مثل ادما باید مثل ادما باشم

خوب اگه اینجوریه بیا درباره موفقیت هام بگم یا چه قدر پول تو حسابمه،چند تا مدرک دارم،بیا بیا طلاهای دستمو بهت نشون بدم میتونیم بحث سیاسی کنیم؟هوم؟

میدونی پاییز شده؟ بررگ های زرد و قهوه ایی خیابونا پر شده؟ اسمون ابریه و دل اسمون گرفته؟

دیدی نیستی روی زمین دیدی

میدونستم تو واقعی نیستی ولی بیا بهش فکر نکنیم بیا بریم بیا منم ببر منم میخوام بیام پیش تو سرمو بزارم روی پات بخوابم و گریه کنم

دلم برای خودم بودنم تنگ شده دلم برای سکوت تنگ شده

میدونم تو دوست نیستی تو خود منی کسی که همه جا کنار من بود در بد ترین زمان و ……..و همه جا نبود

دوست دار تو سکوت

فرستنده : سکوت

 گیرنده :تو

 تاریخ :3/10/1402

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *