ارغوان شاخه همخون جدامانده من

42
0

نویسنده : رقیه عزیزی

ارغوان،‌گل بهاری روییده در تابستان

زمانی که این نامه رو می نویسم، تو هنوز خوندن و نوشتن بلد نیستی .

به همین دلیل تا تولد هجده سالگیت این نامه رو پیش خودم نگه میدارم.

وقتی برای اولین بار فهمیدم قراره خاله شم، تو هنوز اسمی نداشتی. تنها چیزی که ازت داشتم چند تا عکس سونوگرافی و صدای تپش های قلب ذخیره شده توی گوشیم بود. اون موقع ها نمی دونستم خاله شدن یعنی چی و اصلا چی میشه وقتی یه نوزاد کوچولو میاد تو زندگیت.

خبر به دنیا اومدنت که بهم رسید، با یک مانتو به رنگ اسمت به سمت بیمارستان اومدم. اتفاقی بود یا عمدی؟ یادم نیست، ولی یادمه بعد نه ماه تصور صورتت هیجان داشتم از نزدیک ببینمت. منتظر بودم با نگاه اولم بهت، قند تو دلم آب شه اما اون لحظه ی جادویی اتفاق نیفتاد.

ولی روز به روز خاطرت واسم عزیزتر شد، روزایی که با گذشت چند ساعت از آخرین دیدنم ، منو یادت می رفت. باید می گفتم: ارغوان، منم خاله چه زود یادت رفت؟ تا دوباره چشمات برق بزنه و لبخند بزنی و من بفهمم دوباره واست زنده شدم.

خیلی زودتر از اونی که منتظر بودم با اون لحن بچگانه و شیرین کلمه ی خاله رو به زبون آوردی،‌ و اون موقع بود که فهمیدم که یک کلمه ی چهار حرفی چقدر میتونه دلنواز و زیبا باشه.

تو هر روز با کلمه های جدید و کارهای جالبت شگفت زده ام می کردی و من با خودم می گفتم این همون دختر کوچولویی که حتی نمی تونست روی پاهاش بایسته.

روزها تبدیل به ماه ها و ماه ها تبدیل میشه به سال ها و تو جلوی چشم من قد می کشی. شاید تو تمام این لحظات یادت نمونه، ولی این لحظات برای من اندازه ی تمام دنیا ارزش داره. تو گل بهاری که آخرین روزای تابستون گل دادی و باعث شدی خاله بودن برای من معنی پیدا کنه.

می دونستی میل به روییدن تو درخت ارغوان اونقدر زیاده که حتی گاهی روی تنه اش هم گل های ارغوان دیده میشه، دوست دارم توام با همین شوق و ذوق تو مسیری که دوست داری زندگی کنی.

زندگیت به سان اسمت زیبا.

تاریخ نگارش: ۱۴۰۲.۱۰.۰۴

برسد به دست ارغوان : ۱۴۱۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *