سوم ماه مه ۱۸۰۸؛ چگونه گویا نگاه ما به جنگ را عوض کرد

روایت آرتسی از شاهکار ضدجنگ گویا؛ چهل سال در انبار، سربازانی بی‌چهره که فقط دستور اجرا می‌کنند، پیکره‌ی «شهید» و میراثی که از مانه به گرنیکا رسید.

سعید تقویخواندن ۶ دقیقه
نمای کامل تابلوی سوم ماه مه ۱۸۰۸ اثر فرانسیسکو دو گویا در موزه‌ی پرادو
نمای کامل تابلوی سوم ماه مه ۱۸۰۸ اثر فرانسیسکو دو گویا در موزه‌ی پرادو

سوم ماه مه ۱۸۰۸ اثر فرانسیسکو دو گویا؛ سفارشی که قرار بود شورش را پرشکوه نشان دهد اما جنگ را محکوم کرد. تحلیل سربازان بی‌چهره، پیکره‌ی شهید و میراث جهانی اثر.

مقاله‌ی مبنا: جکسون آرن، «چگونه ‹سوم ماه مه› گویا برای همیشه نگاه ما به جنگ را عوض کرد»، آرتسی (Artsy)، ۲ مه ۲۰۱۹. مشاهده‌ی مقاله‌ی اصلی

شناسنامه‌ی اثر

  • عنوان اصلی: El tres de mayo de 1808 en Madrid (The Third of May 1808)
  • نقاش: فرانسیسکو دو گویا
  • تاریخ خلق: ۱۸۱۴
  • تکنیک: رنگ‌روغن روی بوم
  • ابعاد: ۲۶۸ × ۳۴۷ سانتی‌متر
  • محل نگهداری: موزه‌ی ملی پرادو، مادرید
نمای کامل تابلوی سوم ماه مه ۱۸۰۸ اثر فرانسیسکو دو گویا
فرانسیسکو دو گویا، سوم ماه مه ۱۸۰۸، ۱۸۱۴، موزه‌ی ملی پرادو، مادرید.

چهل سال در انبار

سوم ماه مه ۱۸۰۸ اثر فرانسیسکو دو گویا را گاه بزرگ‌ترین نقاشی ضدجنگ، نخستین اثر هنر مدرن و شاهکار بی‌چون‌وچرای این هنرمند خوانده‌اند. با این همه، تابلو بخش بزرگی از چهل سال نخست پس از خلقش را در انبار گذراند.

این اثر را دولت موقت اسپانیا در سال ۱۸۱۴ سفارش داد، اما استقبال چندانی از آن نشد و سرانجام به موزه‌ی پرادو در مادرید انتقال یافت. موزه حتی تا سال ۱۸۷۲ آن را در فهرست آثارش ثبت نکرد. در آن زمان، وحشتی که گویا به تصویر کشیده بود کم‌کم از حافظه‌ی زنده‌ی جامعه دور شده بود؛ حال آن‌که برای مردم اسپانیای سال ۱۸۱۴، خاطره‌ی کشتار هنوز کاملاً تازه بود.

چه اتفاقی افتاد؟

گویا به مقامات دولتی گفته بود نقاشی‌اش «برجسته‌ترین و قهرمانانه‌ترین اقدامات قیام شکوهمند ما علیه جبار اروپا» را جاودانه خواهد کرد. منظور از آن جبار ناپلئون بود که در اوایل ۱۸۰۸ کنترل اسپانیا را به دست گرفت و شارل چهارم را وادار به کناره‌گیری کرد.

در دوم ماه مه، گروهی از مردم مادرید علیه اشغالگران فرانسوی قیام کردند. شورش به‌شکلی خونین سرکوب شد و بامداد روز بعد، نیروهای فرانسوی صدها تن از شورشیان و افراد مظنون را بیرون شهر بردند و تیرباران کردند.

شش سال بعد، هنگامی که امپراتوری ناپلئون فروپاشیده و پسر شارل بر تخت اسپانیا نشسته بود، گویا دو بوم بزرگ درباره‌ی این رویدادها کامل کرد: یکی نبرد دوم ماه مه و دیگری، با تصویری تکان‌دهنده‌تر، اعدام‌های سوم ماه مه.

دوم ماه مه ۱۸۰۸ در مادرید اثر فرانسیسکو گویا
فرانسیسکو گویا، دوم ماه مه ۱۸۰۸، ۱۸۱۴. منبع تصویر: ویکی‌مدیا کامنز.

گویا چیزی دیگر تحویل داد

گویا بارها از سفارش‌های رسمی فراتر رفت و اثری تحویل داد که با انتظار سفارش‌دهندگان تفاوت داشت. سوم ماه مه بی‌تردید خاطره‌ی قیام اسپانیا را زنده نگه داشت، اما در این تابلو تقریباً هیچ نشانی از شکوه و قهرمانیِ مورد انتظار مقامات دیده نمی‌شود.

در آغاز عصر صنعتی، تصویر متعارف اروپایی از جنگ بیشتر به نبرد بلنهایم (۱۷۴۳) اثر جان ووتون شباهت داشت: نمایی وسیع، حساب‌شده و شیفته‌ی آرایش تقریباً رقص‌مانند نبرد. گویا این قراردادهای آکادمیک را کنار زد تا خشونت عریان جنگ مدرن را نشان دهد. حاصل، تصویری بود که در آن جایی برای قهرمان‌سازی باقی نمی‌ماند.

مدرنیتی بی‌احساس، کارآمد و بی‌چهره

آندره مالرو، رمان‌نویس، در جستاری در ۱۹۵۷ استدلال کرد که «نقاشی مدرن» با نقاشی‌های سیاه آغاز می‌شود — تصویرهایی از هیولاهای پوزخندزن و قهقهه‌زن که گویا در اوایل دهه‌ی ۱۸۲۰ کامل کرد.

اما گویا در سوم ماه مه چهره‌ی هراس‌آور دیگری از جهان مدرن را نشان می‌دهد: دستگاهی سرد، کارآمد و بی‌چهره.

صف تاریک سربازان فرانسوی نیمه‌ی راست تابلو را اشغال کرده است. چهره‌هایشان دیده نمی‌شود و نمی‌توان واکنش انسانی‌ای در آن‌ها یافت؛ تنها کلاه‌های سیاه، پشت‌های خمیده و حرکت یکسان تفنگ‌ها به چشم می‌آید. آن‌ها نه در گرماگرم نبرد، بلکه برای اجرای منظم یک دستور آمده‌اند. همین بی‌نام‌ونشانی و اطاعت مکانیکی، خشونت صحنه را هولناک‌تر می‌کند.

جزئیات ستون سربازان فرانسوی در سوم ماه مه
جزئیات ستون سربازان فرانسوی؛ کلاه‌های سیاه نقاب‌مانند و ژست‌های یکسان.

پیکره‌ی «شهید»

اگر اعدام‌کنندگان سوم ماه مه هراس‌آورند چون گویا بسیار کم از آن‌ها به ما نشان می‌دهد، قربانیانش فراموش‌نشدنی‌اند چون چیزهای بسیاری می‌بینیم.

تاریخ‌نگاران هنر بسیار درباره‌ی مرد سفیدپوش و چشم‌گشوده‌ی مرکز تصویر نوشته‌اند؛ پیکره‌ای که اغلب، هرچند نه کاملاً دقیق، «شهید» نامیده می‌شود.

رابرت هیوز، منتقد هنر، در زندگی‌نامه‌ی گویا این پیکره را «یکی از زنده‌ترین حضورهای انسانی در سراسر هنر» می‌خواند. حالت دست‌های باز او نیز به مسیح بر صلیب شباهت دارد و بر کف دست‌هایش نشانه‌هایی شبیه زخم‌های مسیح دیده می‌شود.

با این همه، گویا اجازه نمی‌دهد این اشاره‌های مذهبی صحنه را به تصویری احساساتی از شهادت تبدیل کنند. این مرد قربانی است، اما مرگ را انتخاب نکرده و آگاهانه برای آرمانی جان نمی‌دهد. دست‌هایش از ترس گشوده شده و چهره‌اش وحشت‌زده است. مرگ او بی‌معنا، خشم‌برانگیز و توضیح‌ناپذیر باقی می‌ماند. به تعبیر هیوز، در این‌جا «طرح والاتری وجود ندارد؛ فقط استبدادی است که شبانه خود را بازتولید می‌کند».

جزئیات پیکره‌ی شهید در سوم ماه مه
جزئیات پیکره‌ی سفیدپیراهن با دست‌های گشوده؛ مشهور به پیکره‌ی «شهید».

هر اینچ از این بوم

درباره‌ی حالت مرد سفیدپوش صدها صفحه نوشته‌اند، اما تقریباً هر بخش از سوم ماه مه جزئیاتی معنادار در خود دارد.

برای نمونه، به قوس درخشان شمشیر یکی از سربازان توجه کنید؛ جزئی کوچک در بومی عظیم که هیوز اجرای آزاد و درخشانش را می‌ستاید. این سلاح زیبا اما ازکارافتاده بی‌استفاده از پهلوی سرباز آویزان است؛ یادگاری از تصویر رمانتیک و باشکوه جنگ که خود تابلو آن را به‌کلی رد می‌کند.

مالرو به نمای دور و خاموش شهر توجه داشت؛ شهری که صف بلند زندانیان در پشت سر سربازان آن را به پیش‌زمینه پیوند می‌دهد. او نوشت گویا «بی‌آن‌که ویرانه‌ای بکشد، روح شهرها را فراخواند؛ کاری که هیچ‌کس دیگری از عهده‌اش برنیامده است».

میراث و تکرار

این یگانگی مانع از آن نشد که هنرمندان بعدی به گویا رجوع کنند. اعدام ماکسیمیلیان (۱۸۶۷ تا ۱۸۶۸) اثر ادوار مانه آشکارا وامدار سوم ماه مه است. گرنیکای پابلو پیکاسو نیز همین نقش را برای قرن بیستم ایفا کرد و حتی حالت دست‌های گشوده‌ی قربانی را بازتاب داد.

اعدام امپراتور ماکسیمیلیان اثر ادوار مانه
ادوار مانه، اعدام امپراتور ماکسیمیلیان مکزیک، ۱۸۶۷. منبع تصویر: ویکی‌مدیا کامنز.

از یک نظر، این بازتاب گسترده نشانه‌ی موفقیت سوم ماه مه به‌عنوان اثری ضدجنگ است. مقام‌های اسپانیایی احتمالاً یادبودی میهن‌پرستانه برای پیروزی کشورشان می‌خواستند، اما اثری تحویل گرفتند که هیچ پیروزی‌ای را جشن نمی‌گیرد و خودِ جنگ را، فارغ از عامل و بهانه‌ی آن، محکوم می‌کند.

با دور شدن جنگ‌های ناپلئونی، جنبه‌ی جهان‌شمول تابلو آشکارتر شد. برای بیننده‌ی امروز، اعدام‌کنندگان و قربانیان لزوماً فرانسوی یا اسپانیایی به نظر نمی‌رسند؛ چنین صحنه‌ای می‌توانست در بسیاری از سرکوب‌ها و جنگ‌های سده‌های بعد رخ داده باشد. به همین دلیل، هنرمندان سراسر جهان هنوز برای بیان موضعی ضدجنگ به گویا رجوع می‌کنند.

اما این‌ها به چه کار آمد؟

اما همین قابلیتِ انطباق با هر دوره، معنایی تلخ هم دارد: در دو قرن گذشته هنرمندان بارها وحشت جنگ را با قدرت تصویر کرده‌اند، بی‌آن‌که بتوانند مانع تکرار آن شوند.

البته جلوگیری از جنگ وظیفه‌ای نیست که بتوان بر دوش هنرمندان گذاشت. با این حال، تماشای ده‌ها اثر سیاسی و تکان‌دهنده‌ی الهام‌گرفته از سوم ماه مه پرسشی تلخ پیش می‌کشد: این تصاویر در نهایت چه چیزی را تغییر داده‌اند؟

همین تلخی را در خود سوم ماه مه نیز می‌توان حس کرد. عبارت مشهور گویا، «Yo lo vi»، یعنی «من آن را دیدم». او برخی از خشونت‌بارترین دهه‌های تاریخ مدرن اروپا را تجربه کرد و شاید روشن‌تر از بسیاری از هم‌عصرانش فهمید بر کشورش چه می‌گذرد؛ اما کاری جز ثبت آن در هنر از دستش برنمی‌آمد.

منابع و اعتبار تصاویر

تصاویر این صفحه بازتولید آثار در مالکیت عمومی هستند و از ویکی‌مدیا کامنز دریافت شده‌اند. اثر اصلی در موزه‌ی ملی پرادو، مادرید نگهداری می‌شود.

برچسب‌ها:فرانسیسکو گویا
این نوشته را هم‌رسانی کنید

پیشنهاد خواندنی

نظرها

هنوز نظری ثبت نشده؛ نخستین نفر باشید.

دیدگاه خود را بنویسید

سوم ماه مه ۱۸۰۸؛ چگونه گویا نگاه ما به جنگ را عوض کرد | ایران و جهان