برای یک روح زیبا

131
3

نویسنده: رضا طاهر زاده

گیرنده: ز.ف

8 ام آبان ماه 1402

برایت می نویسم از راهی دور , می خواهم به تو بگویم که همچنان از دیدگان ذهن و قلب من نمی روی.

می دانی , تو به روح و وجود من نفوذ کرده ای , به گونه ای با دره م آمیخته شده ای که تفکیک من ازتو امری نا  شدنی ست , نه شاید  گناه مرگ ارزان گریبانم را بگیرد اگر که روحت را از من بگیریی .

تو بوی ماه آسمان را همراه خودت می آوری هر کجا که باشی مهم نیست , چون مهربانیت را از من هیچ گاه نمی گیری.

تو آیینه روح جانی هستی که سال ها دست در دست باد سرگردان به هر سوی می رفت. تو آشیانه امنی برای او ساختی تا در آن پناه بگیرد. تو موسیقی زندگی بخش او بودی , که در تار های زندگی اش دمیدی.

اگر راستش را بخواهی نمی دانم چگونه از این که به زندگی من رنگ بخشیدی و از اعماق تیرگی مرا نجات دادی تشکر کنم.

کلمات از بیان احساساتم نا توان هستند, زیرا که معنای آن ها را به درستی نمی رسانند و مرا عذاب می دهد , که همان طور  که خودت کامل بودی من نباشم. نمی خواهم نقص های ام را برای تو بیاورم.

من رومی بودم که سال ها در انتظار شمس اش در خلوت گاه اش نشست , ولی حالا می خواهم درویشی خانه به دوش باشم و دنیا را ببینم , همان طور که هست نه آن طور که در ذهنم آن را ساختم.

این گنجشک بالاخره روزی پر می کشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 دیدگاه برای “برای یک روح زیبا

  1. بسیار زیبا . نویسنده متنی سرشار از احساسات و هوای درونی خود نوشته است که گویی خود در ان زندگی می کند .

  2. قلم فوق‌العاده ای دارین🤝🏻