برای عزیزِ دارچینی

19
3

نویسنده : نرگس غلامعلی پور

برای عزیزِ دارچینی
سلام عزیز من .
دلتنگ تو واین روزهای دی‌ماهی . روزهایی که سرما هم دیگر پیدایش نیست و لباس‌های بافتنی رنگیمان در کمد جا خوش کرده‌اند .
شاخه‌های درختان همه بی‌برگ شدند و منتظر سپیدی برفی هستند که روی شانه‌هایشان بنشیند .
این روزهایی که در خانه به سر می‌برم ، به کوه‌ها می‌نگرم و چای دم می‌کنم .
صبح که بیدار شدم آسمان هنوز تیره بود . به گیاهانم سلام دادم و کتابخانه را دوباره و دوباره مرتب کردم . پرده را کنار زدم و آسمان ، درخشان از طلوع بود و پرندگان چه خوشبخت‌اند امروز که ندای باد می‌آید و آسمانِ آبی اینجاست… آسمان که آبی باشد ، دل من و تو و پرندگان هم آبی می‌شود .
در قوری تکه‌ای دارچین انداختم . خانه بوی دارچین می‌دهد … بویی امن و گرم .
گفتم دارچین و یاد تو افتادم.. بوییدم دارچین و یاد تو افتادم.. نوشیدم دارچین و یاد تو افتادم .
یاد تو افتادم که صدایت از من دور است… یاد تو افتادم که از تو دور گشتم .
تویی که رنگ چشم‌هایت هم دور است و هیچ کجای اتاقم نیست .. نه در لابه‌لای کتاب‌هایم و نه در جعبه مدادرنگی هایم .
چشم‌های قهوه‌ای تو که به رنگ دارچین است ، فقط در گوشه‌ی دلِ من است .. گوشه‌ای که از آنِ توست.
کوه‌ها سلام می‌دهند و من عاشق چیز‌هایی هستم ، که عطرتورا در خود نهفته اند .
مثل کوه‌های طلایی.. مثل دارچین.. مثل ابرهای رهایی در باد.. مثل طاقچه.. مثل پیچک‌های باغچه.. مثل این شهر که تورا ندیده و مثل ریشه‌های درختان… درختان که ما همچون برگ‌هایشان سبزیم .
برایم بگو.. بگو از ساعت‌های گذرانت . بگو برایم ، تا گذر کنم از این مسیر طولانی.. مسیر طولانیِ دلتنگی .. مسیر طولانیِ توقف ثانیه‌ها .
دوستت دارم . دی‌ماه سال صفر- دو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 دیدگاه برای “برای عزیزِ دارچینی

  1. چقدر قشنگ و ساده و در عین حال عمق دار….
    دیدگاهتون خیلی سبزه 🌱

  2. آدم دوست داره هر چند اینکه دیدن دلتنگیت اینطوری سخته ولی بشینه کنارت و فقط به روزمرگیت نگاه کنه به اینکه چطوری یه آدم سبز یه آدم درست میتونه نشون بده واژه دلتنگی رو