برای من

52
1

نویسنده: سمیه احمدی

منِ عزیزم….

چه سخن آشنایی‌ است سلام! و چه غریب است این کلمه بین من و تو! راستی تا به حال سلامت کرده ام؟

سلام

نمی‎دانم چه بنویسم یا از کجا شروع کنم؟ می‎دانی…من از تو شرمنده ام! یک آدم شرمنده چطور باید بنویسد تا دلجویی کند؟ به تو حق می‎دهم اندازه  تمام عمر از من شاکی باشی، از اینکه چطور ندیدمت،چطور درمقابل دیگران کوچکت کردم،چطوراجازه دادم هر کس هر طور که می‏خواهد با تو رفتار کند.از همان دوران کودکی و نوجوانی که به هر کس حق می‏دادم جز تو! هر کسی را لایق احترام می‎دانستم جز تو! به هر کس محبت می‎کردم جزتو! من هیچ وقت تو را ندیدم با این حال این تنها تو بودی که در همه حال کنارم ماندی…

چه روزهایی  که به خاطر نادیده گرفتنت زمین خوردم،گریه کردم، حتی التماس کردم،مریض شدم  ولی هیچ کس نپرسید چرا؟هیچ کدام از همان‏ها که بخاطرشان تو را تحقیر کردم، خبر نداشتند چه حالی دارم، اما این تو بودی که کنارم ماندی. گاهی با مهربانی، گاه با تشر و گاهی با تنبیه مجبورم می‏کردی دوباره بلند شوم و ادامه دهم.چه روزهایی که در آیینه با تو حرف زدم و اشک ریختم، چه  روزهایی که در همان آیینه دعوایت کردم، تحقیرت کردم، اما دم نزدی! فقط ایستادی و من را به جلو هول دادی و هر روز سعی کردی سمیه‏ایی قوی‏تر تحویلم بدهی.

    حرف ها و درگوشی‎های ما آنقدر طولانی و آنقدر خصوصی است، که نمی‎شود به هیچ کاغذی اعتماد کرد! پس همینطور سر بسته می نویسم و تو با خواندن هرکدام از این کلمه ها خودت آن روزها را به یاد بیاور.

من را ببخش!…

ببخش که مریضت کرده‏ام و حالا در این سن با کمک قرص هاست که با هم کنار می‎آییم. می‎دانم که کنار آمده‏ای با تمام ناراحتی‏هایم، بغض‏هایم، گریه‏هایم، با غم‏بادی که سال‏هاست در گلو دارم، با سردرد‏های گاه و بیگاه و حمله‏های عصبی که روانه بیمارستانت می‏کند. من را ببخش که هیچ وقت ندیدمت.

می‏دانم برای این حرف‏ها دیر است، حالا که ذوقت برای کوچکترین قشنگی ها کور شده، حالا که برقی در چشمانت نیست، حالا که جای خنده‏های از ته دل را لبخندهای بی روح گرفته است و جای آن دخترک پر انرژی یک خانم آرام و به ظاهر متین، اما با احساسی خسته  تحویلت داده‏ام،بابت تمام این ها من را ببخش.

منِ عزیزِ من!

حالا اما  خوب می‏دانی که دارم با تمام وجود گذشته را جبران می‏کنم.فکر می‏کنم که دیگر فهمیده‏ای که حالا سعی می‏کنم خیلی هوایت را داشته باشم. خیلی وقت است جلوی آینه بغض نکرده‏ام، هروقت به آینه نگاه می‏کنم، فقط لبخند می‏زنم. مدت زمانی می‏شود که از هرچه و هرکس که سعی در آزارت دارد، دوری می‏کنم. می‏دانم  آن روزهای قشنگی که با کوچک شمردنت به باد رفت دیگر برنمی‏گردد، اما به تو قول می‏دهم که از حالا آنقدر محترم و بزرگت بدارم که نه خودم و نه هیچ کس دیگربه خودش اجازه ندهد، که تحقیرت کند یا نادیده‏ات بگیرد.

قول بده مثل همیشه کنارم باشی تا با هم هر روز بزرگ‏تر و بهتر و قوی‏تر شویم.

دوستت دارم منِ مهربان و صبورِ من!

دوستدار تو: سمیه احمدی

امضاء: تلاشی که می‎کنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک دیدگاه برای “برای من

  1. بسیار زیبا و تاثیر گذار