برای عضو جدید

180
0

نویسنده: فائزه مظلوم

فندوق قشنگم سلام
چند ماهی هست که منتظر دیدنتم؛ مطمئنم که میدونی چقدر دوست دارم و چقدر دلم میخواد زودتر ببینمت.
از وقتی که بهم خبر دادن خونوادمون داره بزرگتر میشه خیلی ذوق دارم.
بیرون که میرم توی مغازه ها چشمم دنبال لباس های نوزادی میگرده. اگه به عمه قول نداده بودم، هرچی پول داشتمو نداشتمو برات لباس و اسباب بازی میخریدم ولی حیف که قول دادم.
یادمه اونروز که بهم خبر دادن قراره به خونوادمون اضافه بشی از خوشحالی گریه کردم.
هر دفعه که با مامانت صحبت می‌کنم صدای گوشی رو میذاره روی اسپیکر تا تو هم صدامو بشنوی و بعدا که به دنیا اومدی غریبی نکنی باهام چون قراره خیلی پیشم باشی و کلی باهم وقت بگذرونیم.
بین خودمون باشه که چقدر مجبورم با احتیاط حرف بزنم که مبادا چیزی بگم که بابات بشنوه و ناراحت بشه.
هرچند توی این چندسال دیگه به حرفای من عادت کرده، میدونه که برام حکم برادر نداشته مو داره.
میدونم که میدونی ولی میخوام یکم از حال و هوای این چند ماهه‌ی مامانتو بگم. خیلییی لوس شده؛ تا بهش حرف میزنی اشکش در میاد؛ اصلا میترسم که باهاش مثل همیشه حرف بزنمو ناراحت بشه.
فندوقِ عمه! چند روز پیش خونتون بودم؛ نمیدونم فهمیدی یا نه؟
همه وسایلتو با خاله کوچولوت ریختیم بیرون، دونه دونه نگاه کردیم و برای هر کدوم از اونها کلی ذوق کردیم و جیغ و داد راه انداختیم.
وای اصلا فکر کردن به اینکه چند وقت دیگه قراره بغلت کنم بهم انرژی میده. شاید خودت ندونی! ولی دلیل شادی این چند وقت من شدی و برای دیدنت لحظه شماری میکنم.
پسر قشنگم امیدوارم صحیح و سالم پا به این دنیا بذاری و کلی اتفاق های خوب و قشنگ منتظرت باشه.
فرستنده: فائزه
گیرنده: سبحان کوچولو
تاریخ نگارش: آبان۱۴۰۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *