مرا ببخش

40
0

نویسنده: الهه فرزانه

از تاریخ: ۱۴۰۲/۱۰/۸ به تاریخ: ۱۳۸۸/۶/۳

قبل از سلام لازم بود این را بدانی که من بسیار متأسفم

قرار بود نامه ای از طرف آن قهرمانی که در ذهنت ساخته بودی به دستت برسد، سال های زیادی از آن زمان گذشته است اما من هیچ وقت در این سال ها تبدیل به آن دختری که تو در ذهنت ساختی نشدم.
من رویا هایت را کشتم، امید و لبخند تو را فدای ناتوانی و ضعف خود کردم.
می دانم اکنون لبخند بر لب داری و وجودت سراسر امید است و از خود رویای دختری قهرمان در سر داری، اما من قاتل روح تو خواهم شد

میخواستم در جعبه آرزو های تو را باز کنم اما تنها چیزی که گشوده شد جعبه پاندورا جهان من بود.

فکر نکن تلاشی نکردم
نه
جنگیدم
اما در مقابل خود
دائما در جنگ بین احساس و منطق زخم خوردم
ناگهان هر دو را رها کردم ‌و فقط به انعکاس دخترک درون آیینه نگاه کردم

شبیه تو نبود
نه چشم های درخشان تو را داشت و نه لبخند های صادقانه ات را

من را ببخش الهه
من هم مانند تمام بزرگسالان در باتلاق سوال های بی جواب غرق شدم

از طرف رؤیایی شکست خورده
راستی تولدت مبارک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *